X
تبلیغات
کلمة الله هی العلیا

نحوۀ تماس با مدرس :

۱. ایمیل    (taha488@yahoo.com)

۲. پیامک   ۰۹۲۱۰۶۹۸۸۷۶

۳. شماره همراه  ۰۹۳۵۵۷۵۶۸۳۱

۴. نرم افزار لاین (Line) : با نصب نرم افزار بر روی موبایل و قرار دادن عکسی تمام رخ و قابل تشخیص و با استفاده از شماره همراه  ۰۹۳۵۵۷۵۶۸۳۱ یا با آی دی (taha488) و أد کردن در لیست .  این نرم افزار قابل نصب بر روی کامپیوتر نیز می باشد. پیشنهاد  می دهیم که  به عضویت این شبکه ارتباطی در آیید.

علاوه بر صفحات شخصی ، دو گروه به آن اضافه شد : گروه بحث و مناظرات و گروه اطلاعیه ها . گروه اطلاعیه ها فقط برای اطلاع رسانی گروهی استفاده می شود . برای جلوگیری از مزاحمت دیگران هیچکس حق گذاشتن کامنت یا تصویر ندارد و فقط برای پیام های گروهی استفاده می شود.. پیام های شخصی در صفحات شخصی بارگذاری می شوند. گروه بحث و مناظره اختصاص به مباحث اعتقادی ، سیاسی ، فرهنگی ، تاریخی ، انقلاب و ... دارد. این قسمت برای دانشجویانی که فاقد کنفرانس هستند و یا کنفرانس به آنها نمی رسد مفید می باشد. با ارزیابی مباحث ، نمره کنفرانس به آن ها تعلق می گیرد. ادب ، سند ، دلیل مبنای بحث ها هستند . برای بلوکه نشدن ، ضروری است به حدود هر دو گروه احترام گذاشته شود.

الف : ضروری است دانشجویان عزیز مشخصاتی مانند نام و نام خانوادگی ، نام درس و ساعت آن  و واحد دانشگاهی  را در ایمیل یا پیامک ، لحاظ کنند. تشخیص پاسخگویی به پیامک یا ایمیل ، با مدرس است !

ب : پیامک یا ایمیل به زبان فقط فارسی  نوشته شود در غیر این صورت خوانده نمی شوند

ـــــــــــــــــــ

این قسمت را بخوانید تا با کنش و واکنش متقابل مدرس و دانشجو از ابتدای ترم تا ثبت نهایی نمرات آشنایی پیدا کنید

چگونه کنفرانس دهیم

پیام های دانشجویان پس از امتحانات و بعضا پاسخ ها

 

عناوین کنفرانس ها

عناوین کنفرانس درس اخلاق اسلامی

عناوین کنفرانس درس انقلاب اسلامی

عناوین کنفرانس درس اندیشه اسلامی یک

عناوین کنفرانس درس اندیشه اسلامی دو

عناوین کنفرانس درس پوشش اسلامی

عناوین کنفرانس درس تاریخ تحلیلی اسلام

عناوین کنفرانس درس دانش خانواده و جمعیت

 

نمونه سوالات امتحانی

نمونه سوالات تاریخ اسلام

نمونه سوالات اندیشه اسلامی دو

نمونه سوالات اندیشه اسلامی یک

نمونه سوالات انقلاب اسلامی

نمونه سوالات اخلاق اسلامی

نمونه سوالات فلسفه پوشش

پیروز باشید

سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 11:45 توسط الیاس آل طه
موضوع:

اشاره:

محمدقلی مجد در ۲۶ اسفند ۱۳۲۴ ش. در تهران به دنیا آمد. تحصیلات خود در دانشگاه های سن اندریو (۱۹۷۰)، منچستر (۱۹۷۵) و کرنل (۱۹۷۸) با درجه دکترا به پایان برد و به تدریس در برخی از دانشگاه های ایالات متحده آمریکا، از جمله دانشگاه پنسیلوانیا (۱۹۹۳-۱۹۹۸)، مشغول شد. در این سال ها مقالات متعددی از مجد در نشریاتی چون مجله آمریکایی اقتصاد کشاورزی، مجله مطالعات دهقانی، مجله بین المللی مطالعات خاورمیانه، مطالعات خاورمیانه، و مجله خاورمیانه انتشار یافت. دکتر محمدقلی مجد از سال ۱۹۹۹به طور تمام وقت به تحقیق و تألیف در حوزه تاریخ معاصر ایران اشتغال دارد.

 

گفتگوی زیر با دکتر محمدقلی مجد انجام  و در فصلنامه تاریخ معاصر ایران، شماره ۲۵، بهار ۱۳۸۲، صص ۱۸۱- ۲۰۰ منتشر شد

 

 

شهبازی : کتاب جنابعالی را با عنوان بریتانیا و رضا شاه: غارت ایران مطالعه کردم و برایم بسیار جالب بود. این کتاب اهمیت فراوان دارد زیرا اولین پژوهشی است که دربارۀ تاریخ ایران در دوره رضا شاه بر بنیاد اسناد علنی شده وزارت خارجه آمریکا صورت می گیرد. تا آنجا که اطلاع دارم تاکنون کسی از این اسناد برای شناخت تاریخ دوره رضا شاه استفاده نکرده است. آیا این تلقی درست است؟ و این اسناد از نظر تاریخی چه اهمیت خاصی دارد؟ 

 

مجد: به نظر می رسد من اولین کسی هستم که از اسناد علنی شده آمریکایی برای بررسی تاریخ ایران در طول سال های  ۱۹۲۱-۱۹۴۱ استفاده کرده ام. اسناد وزارت خارجه آمریکا متعلق به سال های ۱۹۲۱-۱۹۴۱حدود سی سال پیش در اختیار محققین قرار گرفت. روشن است که تعدادی از نویسندگان از وجود این اسناد مطلع بودند. مثلاً، ارجاعاتی به این اسناد در کتاب خانم استفانی کرونین دربارۀ ارتش ایران در سال های ۱۹۱۰-۱۹۲۶ یا در کتاب آقای سیروس غنی دربارۀ صعود رضا پهلوی دیده می شود. ولی تعجب آور است که پژوهشگران از این اسناد استفاده نکردند و کار خود را محدود به اسناد وزارت خارجه بریتانیا نمودند. این پرسش بجاست که چرا آن ها بر اسناد آمریکایی چشم پوشیدند؟ 

میان عملکرد دولت های آمریکا و انگلیس در زمینه انتشار اسناد طبقه بندی شده تفاوت جالبی وجود دارد. در آمریکا قانون آزادی اطلاعات وجود دارد. طبق این قانون دستگاه های دولتی موظف اند پس از گذشت ۳۰ سال اسناد طبقه بندی شده خود را علنی کنند و اگر بخواهند سندی را همچنان در حالت طبقه بندی شده نگه دارند، باید دلیل موجهی ارائه کنند. در چنین مواردی، محقق می تواند با استناد به قانون آزادی اطلاعات خواستار علنی شدن سند فوق شود. اگر دستگاه دولتی مربوطه امتناع کند، محقق می تواند در دادگاه فدرال اقامه دعوی کند و سرانجام با حکم دادگاه سند را به دست آورد. بر اساس این رویه، بسیاری از اسناد تاریخی در اختیار محققین قرار گرفته اند. 
در انگلستان مسئله کاملاً فرق می کند. در این کشور قانون آزادی اطلاعات وجود ندارد. دولت بریتانیا می تواند اسناد را همچنان در حالت طبقه بندی شده نگه دارد و تنها اسناد گزیده و دستچین شده را در اختیار محققین قرار دهد. به علاوه، امکان اقامه دعوی محققان علیه دولت به خاطر علنی نکردن اسناد تاریخی نیز وجود ندارد. به این دلیل، دستگاه های دولتی بریتانیا می توانند تا هر وقت که بخواهند اسناد را در حالت طبقه بندی شده نگه دارند و از انتشار آن خودداری کنند. یک نمونه چشمگیر و مهم، اسناد وزارت جنگ و اسناد نظامی انگلیس در رابطه با ایران سال های ۱۹۱۴ -۱۹۲۱ است. این اسناد هنوز در حالت طبقه بندی شده قرار دارند و اعلام شده که تا پنجاه سال دیگر، یعنی تا سال ۲۰۵۳ ، علنی نخواهند شد. حتی اگر این پنجاه سال نیز طی شود، هیچ تضمینی وجود ندارد که این اسناد حتی در آن زمان نیز علنی شوند. در اینجا، انسان حیران می شود که انگلیسی ها می خواهند چه چیزی را پنهان کنند؟ من حدس می زنم که در سال ۲۰۵۳ نیز تنها اسناد بسیار محدود و کم ارزش و بی خاصیت در دسترس محققان قرار خواهد گرفت. ولی عملاً تمامی کتبی که تاکنون دربارۀ تاریخ ایران در دهه های اوّل قرن بیستم نوشته شده، مبتنی بر اسناد انگلیسی است و روایت انگلیسی از حوادث را منعکس می کنند. برای مثال، اشاره می کنم به کتاب های اولسون، هوشنگ صباحی، استفانی کرونین، محمدعلی کاتوزیان، و سیروس غنی. اسامی دیگری را هم می توان اضافه کرد. 

این اسناد آمریکایی به ویژه از این زاویه ارزشمند و بااهمیت هستند که چشم انداز و روایتی به کلی متفاوت را از حوادث ایران در سال های صعود و سلطنت رضا شاه عرضه می کنند. مثلاً، اسناد آمریکایی این تصوّر را که سالیان مدید در میان ایرانیان وجود داشت تأیید و مستند می کنند که رضا شاه را انگلیسی ها به قدرت رسانیدند، انگلیسی ها حکومت او را حفظ کردند، و زمانی که تداوم قدرت او را غیرمفید تشخیص دادند در سال ۱۹۴۱ رضا شاه را صحیح و سالم از ایران خارج کردند و پسرش را جایگزین او نمودند. دربارۀ رضا شاه دروغ بزرگی رواج یافته که گویا او هوادار آلمان بود. چنین نیست. اسناد آمریکایی ثابت می کنند که رضا خان میرپنج را انگلیسی ها به قدرت رسانیدند و از حکومت او حفاظت کردند و قطعاً او هیچگاه در برابر انگلیسی ها سرکشی نکرده و هوادار آلمان نشده است. دروغ بزرگ دیگر این است که گویا رضا شاه برخلاف پسرش اهل انتقال پول به خارج از کشور نبود و ثروت مهمی در خارج نیندوخت. اسناد آمریکایی نشان می دهند که رضا شاه حدود ۲۰۰ میلیون دلار در بانک های خارج و معادل ۵۰ میلیون دلار در ایران ذخیره پولی شخصی داشت. توجه کنید که این رقم متعلق به سال ۱۹۴۱ میلادی است و به پول امروز ثروت فوق را باید با ارقام میلیاردی محاسبه کرد. به علاوه، ما می دانیم که «اعلیحضرت پهلوی» در سال ۱۹۴۱ به هیئت نمایندگی انگلیس در تهران پناهنده شد، به وسیله یک کشتی انگلیسی از ایران خارج شد و تا پایان عمر در مناطق تحت سلطه انگلیس زندگی کرد. به علاوه، ما می دانیم که انگلیسی ها قصد داشتند رضا شاه را در اواخر عمرش از ژوهانسبورگ به کانادا انتقال دهند که به دلیل بیماری اش میسر نشد. 

 

شهبازی : چه مدت بر روی این کتاب و اسناد مربوطه کار کردید و چه شد که به انجام این پژوهش علاقمند شدید؟

 

مجد: تحقیق بر روی این اسناد شش ماه طول کشید و نگارش کتاب سه ماه. مرکز اسناد ملّی ایالات متحده آمریکا (نارا) شش روز در هفته باز است و سه روز از این شش روز از ساعت ۹ صبح تا ۹ شب باز است. بنابراین، با استفاده از کامیپوتر قابل حمل (لپ تاپ) توانستم در همان زمان شش ماهه هم بر روی اسناد تحقیق کنم و هم نسخه اوّل و خام کتابم را بنویسم که در فرصت سه ماهه بعدی کامل شد. باید یادآور شوم که دستیابی من به برخی از اسناد مهمی که در کتابم استفاده کرده ام تصادفی بود. من ابتدا در سال ۱۹۹۹ به نارا مراجعه کردم. در آن زمان مشغول کار بر روی کتاب دیگرم، دربارۀ تقسیم اراضی ایران در ماجرای موسوم به انقلاب سفید، بودم. در آن زمان به خاطرات و دستنوشته های پدرم دربارۀ حوادث جنگ جهانی دوّم مراجعه می کردم و تصمیم گرفتم که اگر در رابطه با مسائلی که پدرم مطرح کرده اطلاعات و اسنادی پیدا شد، آن ها را ضبط کنم. در جعبه هایی که در آن روز برایم آوردند، چند گزارش دربارۀ وضع ایران در اواخر حکومت رضا شاه وجود داشت. این گزارش ها سرزمینی را توصیف می کرد که بیست سال غارت شده، با وحشی گری سرکوب شده و به شدت آسیب دیده بود. فقر، ستم، قتل در زندان، سانسور، و جالب تر از همه کمبود مواد غذایی در این کشور بیداد می کرد. این وضع خیلی متفاوت بود با آن چه که ما در کتاب ها دربارۀ رضا شاه به عنوان "بنیانگذار ایران مدرن" خوانده بودیم. من به زودی متوجه شدم که اسناد مربوط به سال های ۱۹۲۱-۱۹۴۱ ایران بسیار زیاد است. و فهمیدم که کشف مهمی کرده ام و تصمیم گرفتم که بر اساس این اسناد کتاب رضا شاه را بنویسم. 
در خاطرات پدرم خوانده بودم که پس از سقوط رضا شاه، بعضی از مردم، به ویژه دکتر محمد مصدق، گفته بودند که تمام درآمدهای نفتی ایران در دوره رضا شاه عملاً به بهانه خرید مهمات و اسلحه به حساب های بانکی شخصی شاه در لندن و آمریکا ریخته می شد. تصمیم گرفتم که این ادعا را نیز مورد بررسی قرار دهم. تنها یک نگاه ساده به اسناد مربوط به نفت و مالیه ایران و ارقامی که در این اسناد ذکر شده بود کافی بود تا ثابت کند که ادعای مصدق کاملاً درست بوده است. بله، عملاً تمامی درآمدهای نفتی ایران در دوره رضا شاه، یعنی رقمی در حدود ۲۰۰ میلیون دلار، به حساب های شخصی او انتقال یافته بود. برای این که عظمت این رقم را دریابیم باید توجه کنیم که کل بودجه دولت ایران در سال ۱۹۲۵ میلادی حدود ۲۰ میلیون دلار بود. جالب تر از همه، اکنون فاش شده که صدام حسین و پسرانش میلیاردها دلار در بانک های سویس ذخیره مالی دارند. منشاء این ثروت انتقال درآمدهای نفتی عراق به حساب های بانکی شخصی است. پیشگام این کار، در هشتاد سال پیش، رضا شاه بود. 

شهبازی : بازتاب انتشار کتاب در محافل دانشگاهی و پژوهشی آمریکا و انگلیس چگونه بود؟ 

 

مجد: واکنش نسبت به انتشار کتاب های من در برخی از محافل دانشگاهی آمریکا و به خصوص بریتانیا فوق العاده خصمانه و نامطبوع بود. تعدادی از نویسندگان انگلیسی و آمریکایی- به ویژه استفانی کرونین، پاتریک کلاوسون، ونسا مارتین، و مایکل زرینسکی- مقالات بسیار خصمانه و کینه توزانه ای علیه من نوشتند. همه آن ها گلایه می کردند که چرا من از اسناد انگلیسی استفاده نکرده ام. 

یکی از نکات بسیار جالب در این بررسی های خصمانه این بود که آن ها به مطالب کتاب من دربارۀ غارت نفت ایران به وسیله انگلیسی ها طی سال های ۱۹۱۱ -۱۹۵۱، یعنی طی یک دوره چهل ساله، و غارت درآمدهای نفتی ایران به وسیله رضا شاه مطلقاً اشاره نمی کردند و به مستندات من ارجاع نمی دادند. یعنی منقدین کتاب من حتی نمی خواستند این رازهای سربه مهر در مقالات آن ها تکرار شود. در واقع، اسناد آمریکایی به روشنی نشان می دهد در حالی که انگلیسی ها بخش اصلی درآمدهای عظیم نفتی ایران را می دزدیدند، آن مقدار اندکی هم که به ایران داده می شد به وسیله شخص رضا شاه دزدیده می شد. 

نکته جالب دیگر در این نقدها، به ویژه در مقاله استفانی کرونین، این بود که مسئولیت بریتانیا در عملکرد سوء و ستمگری های رضا شاه کاملاً انکار و در واقع دولت بریتانیا تبرئه می شد. آن ها ادعا می کردند این درست است که دولت بریتانیا به صعود رضا شاه "کمک" کرد ولی پس از آن رضا شاه کاملاً "مستقل" بود و لذا انگلیسی ها هیچ مسئولیتی در قبال رفتار و کردار او ندارند. من در کتابم، برخلاف این ادعا، ابعاد گسترده وابستگی رضا شاه به انگلیسی ها را نشان داده ‎ام. مثلاً، طبق اسناد آمریکایی، حتی پس از قتل عام مشهد در سال ۱۹۳۵ نیز مسئولیت تأمین امنیت شخصی رضا شاه به دست انگلیسی ها بود. 

من به این حملات چنین پاسخ دادم: در کتاب های مربوط به تاریخ ایران در دوره رضا شاه، و حداقل در شش کتابی که اخیراً منتشر شده، از اسناد انگلیسی استفاده فراوان شده و من چرا باید بار دیگر این گزارش های ناقص و گمراه کننده را تکرار می کردم؟ مردم از خواندن روایت های کهنه که مرتب تکرار می شود خسته شده اند. اسناد آمریکایی چشم اندازهای تازه و بسیار جالبی را عرضه می کنند و به این دلیل من فقط از آن ها استفاده کردم. 

شهبازی : به نظر می رسد که انتشار کتب تاریخی دربارۀ ایران معاصر، به ویژه دربارۀ دوره پهلوی، در دانشگاه های غرب به وسیله یک گروه فکری منسجم و هماهنگ و دارای پشتوانه مالی کافی هدایت می شود که دوستان زیادی در ایران دارند و اگر کتابی برخلاف نظرات آن ها منتشر شود به شدت بایکوت می شود و حتی در ایران هم بازتاب نمی یابد. محفل فوق این کتاب ها را معمولاً به وسیله ناشران خاص خود منتشر می کند مثل انتشاراتی آقای ایرج باقرزاده در لندن (I. B. Tauris) که در ایران ارتباطات و دوستان زیادی دارد. هدف آن ها ارائه یک چهره مثبت از رضا شاه است. مثلاً کتاب سیروس غنی دربارۀ رضا شاه به سرعت به فارسی ترجمه و در ایران با تبلیغات فراوان منتشر می شود در حالی که در کتاب فوق از اسناد جدید مطلقاً استفاده نشده و تکرار همان حرف های دیگران است. ولی کتاب جنابعالی به رغم اهمیت علمی آن و استفاده گسترده از اسناد کاملاً جدید به کلی بایکوت می شود و حتی در ایران نیز انعکاس نمی یابد. 

نمونه دیگر از این توطئه سکوت را در ماجرای کتاب راجر آدلسون، استاد دانشگاه آریزونا، می یابیم. پروفسور آدلسون محقق سرشناسی است. او کتابی نوشته به نام لندن و ایجاد خاورمیانه جدید: پول، قدرت و جنگ در سال های ۱۹۰۲- ۱۹۲۲. به رغم این که کتاب در هشت سال پیش (سال ۱۹۹۵) منتشر شده، به رغم این که نویسنده آن از اساتید سرشناس تاریخ آمریکاست، به رغم این که ناشر آن انتشارات دانشگاه ییل است، و به رغم این که کتاب فوق برای شناخت فضایی که منجر به کودتای ۱۲۹۹ در ایران و صعود رضا خان به قدرت و استقرار دیکتاتوری پهلوی شد اهمیت فراوان دارد، ولی در ایران هیچ انعکاسی نمی یابد و به کلی بایکوت می شود. 

در مقابل، ما می بینیم که کتاب خانم استفانی کرونین دربارۀ رضا شاه و "نوسازی ارتش" بلافاصله در ایران منتشر می شود. این خانم را، که در دانشکده مطالعات شرقی دانشگاه لندن (SOAS) کار می کند، من در ایران دو بار دیدم. بار اوّل به ملاقاتم آمد و درخواست کمک کرد. من هم به تهیه برخی تصاویر و اسناد برای کتابش کمک کردم. در مقدمه کتاب از من تشکر کرده. بار دوّم در سمیناری که وزارت امور خارجه ایران دربارۀ روابط ایران و بریتانیا برگزار کرده بود. هر دو جزو سخنرانان بودیم. به نظر من، خانم محترمی است ولی دانش کافی ندارد و به او گفته اند که از رضا شاه یک چهره متجدد و مدیر بسازد. شنیده ام اخیراً نیز در حال تهیه و انتشار مجموعه مقالاتی است در تمجید از رضا شاه به عنوان "رهبر مدرنیزاسیون ایرانی". از این نمونه ها زیاد است. مثلاً، کتاب استفن دوریل دربارۀ تاریخ ۵۰ ساله اخیر اینتلیجنس سرویس بریتانیا (ام. آی. ۶) در سال ۲۰۰۰ منتشر شده. این کتاب نهصد صفحه ای حاوی مطالب کاملاً تازه و مهمی دربارۀ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است ولی در ایران کاملاً ناشناخته مانده است در حالی که کتاب بریان لپینگ یا کتاب وودهاوس یا بولتن دکتر ویلبر دربارۀ کودتا به سرعت ترجمه و منتشر می شود و به منابع اصلی مورخین ایرانی دربارۀ کودتای ۲۸ مرداد بدل می گردد. 

من این رویه را در قبال کتاب شما نیز دیدم. یعنی توطئه سکوت و بایکوت کامل در ایران. تلقی جنابعالی چیست؟ 

 

مجد : مسئله ای که شما مورد توجه قرار داده اید فوق العاده مهم است. نه تنها یک سیستم کاملاً سازمان یافته بایکوت کتاب در غرب و ایران وجود دارد بلکه یک سیستم بسیار مؤثر و سازمان یافته سانسور هم وجود دارد که تلاش می کند از انتشار کتاب هایی که تصویری متفاوت از تاریخ ایران، از آغاز قاجاریه تا پایان پهلوی، به دست می دهند جلوگیری کند. از انتشار کتاب هایی که از ایران در دوره قاجاریه حتی یک تصویر اندک مطلوبی هم به دست دهد باید جلوگیری شود. از انتشار کتاب در نقد انگلیسی ها و پهلوی ها باید جلوگیری شود. این دستگاه سانسور در دانشگاه های ایالات متحده آمریکا، کانادا و بریتانیا بسیار استوار و منسجم و سازمان یافته است. به علاوه، بنگاه های انتشاراتی خاصی هم به این شبکه سانسور تعلق دارند. شما اشاره کردید به آی. بی. توریس در لندن. من نیز اشاره می کنم به انتشاراتی مزدا در کاستامزای کالیفرنیا و انتشاراتی میج در واشنگتن. این ناشرین هیچ کتابی را که حاوی نقد بریتانیا و پهلوی ها باشد چاپ نمی کنند. و باید اضافه کنم که لابی سانسور- بایکوت از نظر مالی فوق العاده قوی و دارای پشتوانه است. انتشار کتاب من دربارۀ بریتانیا و رضا شاه در وهله نخست بیانگر شکست این دستگاه سانسور است. این کتاب اخلالی در کار آن ها ایجاد کرد. از آن زمان دستگاه سانسور فوق هشیارتر شده. ولی خوشبختانه آمریکا کشور پهناوری است و لذا آن ها نمی توانند سانسور کامل و مطلقی برقرار کنند. متأسفانه، به دلیل سیطره لابی سانسور- بایکوت، مطالعات ایرانی در دانشگاه های آمریکا و اروپا به یک حوزه سبک و بی مغز، به یک جوک، تبدیل شده است. ناشرینی چون میج و مزدا از عدم موفقیت کتاب های خود دربارۀ ایران در بازار ایالات متحده شکوه می کنند. پاسخ من این است: چرا مردم باید کتاب هایی را بخوانند که حتی کودکان هم متوجه نادرستی و بی دقتی مطالب آن ها می شوند؟ 
با اجازه شما، برخی از برخوردهای خود را با ماشین سانسور در میان ناشرین دانشگاهی و دانشگاه های آمریکا و کانادا شرح می دهم :

پس از اتمام کتاب جدیدم دربارۀ غارت آثار باستانی و عتیقه ایران طی سال های ۱۹۲۵-۱۹۴۱، از نوامبر ۲۰۰۱ کار بر روی تحقیقی را آغاز کرده ام دربارۀ تاریخ ایران در زمان جنگ اوّل جهانی. این بار هم متوجه شدم که اسناد وزارت خارجه آمریکا در این زمینه بسیار گسترده و مفید است ولی طی این سال ها کمترین توجهی به آن ها نشده است. اولین کتاب من دربارۀ این حوزه پژوهشی با عنوان زیر منتشر خواهد شد: قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران طی سال های ۱۹۱۷-۱۹۱۹. قرار است این کتاب در پائیز ۲۰۰۳ منتشر شود. [این کتاب هم اکنون منتشر شده است. شهبازی]

یافته های من در این زمینه واقعاً شگفت انگیز است و در داوری تاریخی ما تحول بزرگی ایجاد خواهد کرد. بزرگ ترین فاجعه نسل کشی قرن بیستم در کشور ما، ایران، اتفاق افتاده است. طبق اسناد آمریکایی، در سال ۱۹۱۴ جمعیت ایران ۲۰ میلیون نفر بود که در سال ۱۹۱۹ به ۱۱ میلیون نفر کاهش یافت. توجه بفرمایید. یعنی حدود ۸ الی ده میلیون نفر از مردم ایران از گرسنگی و بیماری های ناشی از کمبود مواد غذایی و سوءتغذیه مردند. در اسناد آمریکایی مدارک مستندی دربارۀ این تراژدی بزرگ انسانی وجود دارد. چهل درصد از مردم ایران طی دو سه سال قلع و قمع و نابود شدند. تنها در سال ۱۹۵۹ بود که ایران توانست به جمعیت ۲۰ میلیونی سال ۱۹۱۴ برسد. 

عجیب تر از همه نقش بریتانیا در این فاجعه است. قحطی بزرگ در زمانی اتفاق افتاد که سراسر ایران در اشغال نظامی انگلیسی ها بود. ولی انگلیسی ها نه تنها هیچ کاری برای مبارزه با قحطی و کمک به مردم ایران نکردند، بلکه عملکرد آن ها اوضاع را وخیم تر کرد و سبب مرگ میلیون ها نفر از ایرانیان شد. درست در زمانی که مردم ایران به دلیل قحطی نابود می شدند، ارتش بریتانیا مشغول خرید مقادیر عظیمی غله و مواد غذایی از بازار ایران بود و با این کار خود هم افزایش شدید قیمت مواد غذایی را سبب می شد و هم مردم ایران را از این مواد محروم می کرد. جالب تر این که انگلیسی ها مانع واردات مواد غذایی از آمریکا، هند و بین النهرین به ایران شدند. به علاوه، در زمان چنین قحطی عظیمی، انگلیسی ها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران استنکاف ورزیدند. چنین اقداماتی را قطعاً باید جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت به شمار آورد. هیچ تردیدی نیست که انگلیسی ها از قحطی و نسل کشی به عنوان وسیله ای برای سلطه بر ایران استفاده می کردند. 
به رغم اهمیت این کتاب و یافته های پژوهشی کاملاً مستند و معتبر آن، من با دشواری بزرگی برای چاپ آن مواجه شدم. بسیاری از ناشرین دانشگاهی آمریکا حتی حاضر نشدند این کتاب را تورق کنند. تجربه من با انتشارات دانشگاه کرنل بسیار روشنگرانه است. این بنگاه انتشاراتی در سال گذشته کتابی دربارۀ نسل کشی در رواندا چاپ کرده بود که بسیار شهرت یافت. ولی همین ناشر حاضر نشد حتی کتاب من را ببیند. این نشان می دهد که ناشر فوق به کتابی علاقه دارد که نسل کشی آفریقائیان سیاهپوست به وسیله سایر آفریقائیان را نشان دهد ولی نمی خواهد کتابی را منتشر کند مشتمل بر اسنادی که نسل کشی مردم ایران را به وسیله اروپائیان سفیدپوست (انگلیسی ها) نشان می دهد. سرانجام، انتشارات دانشگاه دولتی نیویورک حاضر شد کتاب من را بررسی کند. بعد متوجه شدم که این کتاب برای بررسی به افراد زیر داده شده است: دکتر فرهنگ رجایی (مدرس علوم سیاسی در دانشگاه کارلتون کانادا) و دکتر مونیکا رینگر (مدرس تاریخ در کالج ویلیام و دبیر اجرایی انجمن موسوم به مطالعات ایرانی). 

طبعاً انتظار می رفت کتابی که بیانگر نسل کشی انگلیسی ها در ایران در دوران جنگ اوّل جهانی است، علاقه فراوانی را در میان خوانندگان ایرانی و خارجی برانگیزاند. ولی به زودی روشن شد که دکتر فرهنگ رجایی و دکتر مونیکا رینگر به شدت نگران شده اند و می خواهند این جنایت عظیم دولت بریتانیا علیه مردم ایران، این بزرگ ترین نسل کشی قرن بیستم، را بپوشانند. پس از ماه ها انتظار، دکتر رجایی اظهار نظر کرد که کتاب تنها بر بنیاد اسناد وزارت خارجه آمریکا نگاشته شده و از اسناد انگلیسی استفاده نشده است. روشن است که من نمی توانستم، به دلایلی که شرح دادم، از اسناد انگلیسی استفاده کنم. همانطور که گفتم، اسناد وزارت جنگ و سایر اسناد نظامی بریتانیا دربارۀ ایران سال های ۱۹۱۴-۱۹۲۱ هنوز طبقه بندی شده است و در دسترس محققین نیست و تا پنجاه سال دیگر در اختیار محققان قرار نخواهد گرفت. اسناد علنی شده وزارت خارجه بریتانیا هم حاوی هیچ مطلبی دربارۀ موضوع تحقیق من نیست. 

ایراد دیگر فرهنگ رجایی به کتاب من حتی عجیب تر از مطلب قبل بود. او پیشنهاد می کرد که من دوره مجله مذاکرات مجلس طی سال های ۱۹۱۷-۱۹۱۹ را مطالعه کنم و افزوده بود که نسخه ای از این نشریه در کتابخانه کنگره در واشنگتن موجود است. مسلماً، هر کسی که با تاریخ ایران آشنا باشد می داند که مجلس سوّم در نوامبر ۱۹۱۵ تعطیل شد یعنی در زمانی که ارتش روسیه به فرماندهی ژنرال باراتوف به تهران رسید. و اعضای دمکرات مجلس از تهران گریختند. این دوره از مجلس تنها در ژوئن ۱۹۲۱ کار خود را از سر گرفت یعنی زمانی که قوام السلطنه نخست وزیر شد. بنابراین، در دوره تاریخی مورد بررسی من نه مجلس در کار بود نه مجله مذاکرات مجلس! 

برخورد آن خانم به کتاب من نیز مانند برخورد دکتر فرهنگ رجایی بسیار عجیب بود. دکتر مونیکا رینگر ابتدا با من تماس گرفت و از کتاب ستایش کرد. ولی بعد، پس از ماه ها تأخیر، حاضر نشد گزارش مکتوبی در تأیید یا رد کتاب ارائه دهد. من بعداً از طریق مسئولین انتشارات دانشگاه دولتی نیویورک متوجه شدم که وی شفاهاً علیه کتاب من اظهارنظر کرده است. رینگر به طرز آشکاری می ترسید اظهارنظر خود را مکتوب کند. 
خیلی روشن است که هدف فرهنگ رجایی و مونیکا رینگر لاپوشانی جنایات بریتانیا و حمایت از آن است و وفادارانه این امر را دنبال می کنند. ما به طور خیلی واضحی با بقایا و بازمانده های شصت سال حاکمیت استعماری بر ایران (سال های ۱۹۱۹-۱۹۷۹) سروکار داریم. نکته دیگری که من متوجه شدم این است که تأثیر و قدرت آن ها در آمریکا مثل بریتانیا نیست. البته، دانشگاه های آمریکا و کانادا پر از چنین آدم هایی است. یکی از مأموریت های آن ها جلوگیری از انتشار کتاب هایی است که دیدگاهی مغایر با دیدگاه آن ها را بیان می دارند. این سیستمی است شبیه به سیستم سانسور ساواک در اوج قدرت آن. خوشبختانه، زمانی که فرهنگ رجایی و مونیکا رینگر به این حرکات بی معنی دست می زدند، ناشر دیگری پیدا شد و علاقه جدّی خود را به کتاب من ابراز داشت و پس از مطالعه و بررسی کتاب، پذیرفت که آن را در پائیز ۲۰۰۳ چاپ کند. به هر حال، تجربه این کتاب برای من و دیگران خیلی هشداردهنده و افشاگر است. 


شهبازی : اگر ممکن است خلاصه ای از یافته های پژوهشی خود را بیان کنید و ارزیابی خویش را دربارۀ دوران حکومت رضا شاه بیان نمائید. معمولاً عنوان می شود که رضا شاه، به رغم دیکتاتوری و حکومت خشن پلیسی در ایران، به روند نوسازی در ایران خدمت کرد. نحله خاصی از مورخین انگلوساکسون و همفکران و دوستان ایرانی آن ها مایل اند که رضا شاه را به عنوان بنیانگذار ایران نوین عنوان کنند و البته مجبورند که برخی انتقادات را هم بیان کنند ولی در پایان تصویر رضا شاه به عنوان معمار نهادهای جدید در ایران درخشش می یابد. تلقی جنابعالی در این رابطه چیست؟ 


مجد: بزرگ ترین افسانه ای که دربارۀ رضا شاه ساخته شده، معرفی او به عنوان "بنیانگذار ایران نو" و "مدرنیزه کردن ایران" به وسیله اوست. هشتاد سال است که این دروغ را به خورد ما می دهند. همانطور که اشاره کردید، محافل خاصی در لندن در حال تهیه کتاب جدیدی هستند که طی آن رضا شاه به عنوان معمار "ایران نو" مطرح می شود. ویراستار این کتاب استفانی کرونین است و عنوان آن چنین است: سازندگی ایران نو: ۱۹۲۱ -۱۹۴۱، دولت و جامعه در دوران رضا شاه پهلوی. من حدس می زنم که در این کتاب همان دروغ به شکلی بزرگ تر و آشکارتر تکرار شود. 

اجازه دهید به برخی از واقعیات این "ایران نو" یا "ایران مدرن" در دوره رضا شاه اشاره کنم: 

زمانی که در سال ۱۹۴۱ رضا شاه ایران را ترک کرد، نود درصد جمعیت ایران بی سواد بودند. می دانید که خود رضا شاه هم بی سواد بود. سفیر آمریکا در تهران رضا شاه را در زمان سلطنتش چنین توصیف کرده است: «پسر بی سواد یک روستایی بی سواد»، مردی که «تنها مقدار ناچیزی با توحش فاصله دارد.» حالا این آدم را به عنوان یک "شاه فرهنگ پرور" معرفی می کنند! 

در سال ۱۹۴۱ ، یعنی زمانی که سلطنت رضا شاه به پایان رسید، ایران یکی از عقب مانده ترین و یکی از فقیرترین کشورهای جهان بود. به گزارش سال ۱۹۵۲ بانک جهانی دربارۀ ایران استناد می کنم. در این گزارش چنین آمده است: «طی چهل سال گذشته، جمعیت ۱۳ الی ۱۸ میلیون نفری ایران به طور عمده به کار کشاورزی اشتغال داشتند و تعداد اندکی از آن ها در کار تجارت و کارگاه بودند. به رغم فراوانی مواد خام، نیروی کار و دستیابی به دریا، هیچ نوعی از صنعت سنگین و تولید مواد خام، به جز استخراج نفت، وجود نداشت. احتمالاً هیچ کشوری را در جهان نمی توان یافت که مانند ایران منابع مواد خامش مانع توسعه اقتصادی و سبب عقب ماندگی آن شده باشد. هنوز نیز، بدون شک، ایران دارای بزرگ ترین منابع نفتی با نازل ترین قیمت استخراج است.» این عین عباراتی است که از گزارش بانک جهانی در سال ۱۹۵۲ نقل کردم. در این گزارش سپس مقایسه ای میان عقب ماندگی ایران و توسعه ترکیه طی همان دوره تاریخی به دست داده شده است. 
این "ایران نو"، که "رضا شاه کبیر" معمار آن بود، یک دیکتاتوری بی رحمانه و خشن نظامی بود که در آن قانون اساسی و مجلس به شوخی شباهت داشت. این "ایران نو" یکی از فقیرترین و عقب مانده ترین کشورهای جهان زمان خود بود که نود درصد جمعیت آن بی سواد بودند از جمله خود رضا شاه. رضا شاه هر چند در زمینه بی سوادی به نود در صد مردم تحت سلطه خود شباهت داشت، ولی در یک چیز با آن ها متفاوت بود. او یکی از ثروتمندترین مردان جهان زمان خود به شمار می رفت. 


شهبازی : دربارۀ ثروت رضا خان در خارج از کشور نیز تصویر روشنی در دست نیست. برخی از مورخین مدعی اند که گویا رضا شاه، به رغم حرص او در غصب اموال مردم در داخل ایران، اندوخته قابل توجهی در خارج نداشت. کتاب جنابعالی عکس این قضیه را نشان می دهد و ثابت می کند که رضا شاه به طور مدام در حال انتقال بخش مهمی از ثروت خود به بانک های خارج بود. 


مجد : رضا در یک خانواده فقیر روستایی در منطقه سوادکوه مازندران به دنیا آمد. طبق اسناد آمریکایی، رضا در نوجوانی به عنوان مهتر (نگهبان اسب) در هیئت نمایندگی بریتانیا مستخدم بوده است. طی دوران بیست ساله ای که او بر ایران حکومت کرد، بدون تردید به یکی از ثروتمندان درجه اوّل جهان تبدیل شد. این موفقیت بزرگی است برای شخصی که زندگی خود را به عنوان یک روستایی بی سواد شروع کرده است. اثبات این که رضا شاه یکی از ثروتمندان بزرگ جهان در زمان خود بود نسبتاً ساده است. اجازه دهید به میزان ثروت رضا شاه اشاره کنم:

رضا شاه شش الی هفت هزار روستا را در ایران به زور تملک کرد. این املاک از فریمان در استان خراسان شروع می شد و تا لاهیجان در استان گیلان امتداد داشت و عملاً بیش تر اراضی لرستان، شمال خوزستان و بیش تر کرمانشاهان، بخش مهمی از کرمان و تمامی مناطق جنوبی تهران، به ویژه ورامین، جزو املاک شاه بود. تمامی هتل های شمال ایران به رضا شاه تعلق داشت. مناطق پهناوری در تهران و شمیران از مالکین بی دفاع آن ها به زور گرفته شد و در مالکیت شخصی شاه قرار گرفت. به این ترتیب، رضا شاه نه تنها بزرگ ترین زمین دار قاره آسیا بلکه بزرگ ترین زمین دار در سراسر جهان بود. 

رضا شاه تعدادی کارخانه های قند و شکر، ابریشم و نساجی احداث کرد. این کارخانه ها به دولت ایران تعلق نداشتند بلکه ملک شخصی شاه بودند ولی هزینه احداث آن ها به وسیله دولت ایران پرداخت شد. ما بر اساس منابع متعدد، از جمله گزارش های آمریکائیان، می دانیم که در سال ۱۹۴۱ رضا شاه ۷۵۰ میلیون ریال در بانک ملّی تهران پول نقد داشت. این رقم برابر است با ۵۰ میلیون دلار زمان خود. من بر اساس اسناد وزارت خارجه و وزارت خزانه داری آمریکا نشان داده ‎ام که رضا شاه حدود ۲۰۰ میلیون دلار در حساب های بانکی خود در خارج از کشور پول نقد داشت. 

این پول از کجا به دست آمد؟ مهم ترین منبع ثروت رضا شاه درآمدهای نفتی ایران بود که طی سالیان سال به حساب های بانکی او در لندن، نیویورک، سویس و حتی تورنتو واریز می شد. اسناد آمریکایی مکانیسم انتقال این پول را به روشنی نشان می دهند. این مکانیسم ساده بود. سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت ایران می داد هیچگاه وارد ایران نمی شد. این پول در بانک های لندن ذخیره می شد و هر سال مجلس به اصطلاح تصویب می کرد که درآمدهای نفتی خرج خرید تسلیحات شود. از این به بعد اتفاق عجیبی می افتاد و پول نفت ناپدید می شد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی، طی سال های ۱۹۲۱-۱۹۴۱ کمپانی نفت انگلیس و ایران ۱۸۵ میلیون دلار به ایران پرداخت کرده است. این پول چه شده است؟ طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ ، رضا شاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حساب های بانکی خارج پول داشت. گزارش های تکمیلی نشان می دهد که او فقط در بانک لندن ۱۵۰ میلیون دلار پول داشت. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا در همین سال، رضا شاه در نیویورک ۱۸ میلیون و ۴۰۰ هزار دلار پول داشت که ۱۴ میلیون دلار آن به صورت پول نقد و طلا و ۴/۴ میلیون دلار آن به صورت سهام و اوراق بود. این گزارش ها نشان می دهد که رضا شاه مبالغ هنگفتی در بانک های سویس اندوخته شخصی داشت و همین طور در تورنتوی کانادا. طبق این گزارش های کاملاً رسمی و معتبر، در سال ۱۹۴۱ مجموع ثروت رضا شاه در بانک های خارج به رقم ۲۰۰ میلیون دلار رسیده بود. یعنی در عمل تمامی درآمدهای نفتی ایران طی سال های ۱۹۲۱ -۱۹۴۱ به سرقت رفته بود. 

غارت ایران به وسیله رضا شاه واقعاً عظیم بود. طبق اسناد آمریکایی، محصول زراعت روستاهایی که رضا شاه غصب کرده بود هر ساله به روسیه و آلمان صادر می شد و پول آن به حساب های بانکی شاه در لندن، سویس و نیویورک واریز می شد. درآمد صادرات تریاک ایران به هنگ کنگ و چین هم در حساب های بانکی شاه در لندن و نیویورک ذخیره می شد. حتی گله های گوسفند و چوبهای منطقه دریای خزر هم به روسیه صادر و به دلار تبدیل شده و در بانک های خارج ذخیره می شدند. توجه کنید که در سال ۱۹۴۱ کل گردش پول بانک صادرات و واردات آمریکا صد میلیون دلار بود. در این زمان رضا شاه دویست میلیون دلار پول نقد داشت. من تصوّر نمی کنم که راکفلر هم در آن زمان چنین پول نقدی در اختیار داشت. ما همچنین به طور مستند می دانیم که رضا شاه بهترین قطعات جواهرات سلطنتی ایران را خارج کرد و فروخت. به این ارقام اضافه کنید هفت هزار روستا، هتل ها و کارخانه ها و غیره را. 

در اینجا معمایی مطرح می شود که باید مورد بررسی قرار گیرد. هفت هزار روستا یعنی هفت هزار ملک ششدانگی که رضا شاه از مردم و خرده مالکین ایرانی غصب کرده بود، در طول دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ فروخته شدند ولی پول های نقد رضا شاه در بانک های خارج چه شد؟ ما می دانیم که در سال ۱۹۵۷ پول نقد محمدرضا پهلوی در حساب بانکی اش در لندن حدود ۲۰ میلیون پوند استرلینگ بود. ولی این همه پول نیست. ثروت نقدی رضا شاه واقعاً به کجا رفت؟ و نیز این مهم است که بدانیم اداره این سرمایه عظیم با چه کسی و با چه مؤسسه خارجی بود؟ 

 

شهبازی : بپردازیم به کتاب مهم دیگر شما دربارۀ اصلاحات ارضی یا در واقع تقسیم اراضی در ایران که در دهه ۱۳۴۰ و به عنوان مهم ترین اصل انقلاب سفید انجام گرفت. 

برای من جالب بود که در این کتاب، جنابعالی تز خانم لمبتون را به شکلی کاملاً مستند رد کرده اید. دیدگاه خانم لمبتون و همفکران ایشان بر تحقیقات ایرانی تاکنون سنگینی می کند. مبنای این نظریه این است که گویا اساس مالکیت ارضی در ایران مالکیت بزرگ فئودالی بوده و خرده مالکی فرع بوده است. با این پیش فرض تئوریک این تصویر به دست می آید که گویا قبل از تقسیم اراضی و انقلاب به اصطلاح سفید محمدرضا پهلوی مالکیت اراضی کشاورزی ایران در دست ۴۰۰ یا ۵۰۰ فئودال بزرگ بود و شاه این اراضی را گرفت و بین دو سه میلیون خانوار دهقان تقسیم کرد. ولی شما نشان داده اید که اساس مالکیت کشاورزی در ایران خرده مالکی است و مالکیت بزرگ فرع بوده است. در واقع، با این تصویر جدید اقدام محمدرضا پهلوی چیزی نیست به جز گرفتن اراضی دو سه میلیون خرده مالک و دادن آن به دو سه میلیون زارع صاحب نسق یعنی ایجاد آشفتگی در روستاها و ایجاد تعارضی در جامعه روستایی ایران که پیامدهای مخرب آن تاکنون باقی است. 


مجد: بیش از یکصد سال است که گروهی از محققان و نویسندگان دربارۀ ایران و تاریخ ایران اطلاعات غلط و دروغ پخش می کنند. "تز" لمبتون هم یکی از این دروغ های بزرگ است. همانطور که اشاره کردید، مالکیت اراضی کشاورزی ایران به دو الی سه میلیون خرده مالک تعلق داشت که حدود هشتاد در صد اراضی کشور را در تملک داشتند. یعنی هشتاد در صد اراضی ایران خرده مالکی بود. بزرگ مالکان حدود ۱۰۰ الی ۱۵۰ نفر بودند و حدود ده در صد اراضی کشاورزی کشور را در تملک داشتند. تصویری که لمبتون به دست می دهد با واقعیت به کلی مغایر است. آن چه که محمدرضا پهلوی در زیر لوای "انقلاب سفید" انجام داد، سلب مالکیت از دو الی سه میلیون خرده مالک و انتقال اراضی به دو الی سه میلیون دهقان صاحب نسق بود. نقش لمبتون در این ماجرا، اشاعه اطلاعات غلط و تحریف واقعیت است. او چهل سال به این کار اشتغال داشت. 


شهبازی : شما مطرح کرده اید که اصولاً قوانین ارث در اسلام اجازه مالکیت بزرگ را نمی دهد. چرا؟ 

مجد: مهم ترین عاملی که ساختار مالکیت را در ایران تعیین می کرده، قوانین اسلامی ارث است. در طول تاریخ ایران، چند همسری سبب پیدایش وراث فراوانی می شده و تمامی وراث باید سهم خود را از ارث می گرفتند. هیچ کس از ارث محروم نمی شد. این رویه مغایر است با رویه کشورهایی مانند انگلستان که تنها پسر بزرگ وارث املاک و عناوین پدر می شد. بنابراین، در نظام اسلامی مالکیت بزرگ زمین به سرعت متلاشی می شد. عامل مهم دیگری که در ساختار مالکیت ایران مؤثر بود، فقدان امکان سرمایه گذاری در صنعت و کشاورزی از سوی طبقات متوسط شهری و خرده بورژوازی (کسبه، تجار، معلمان، کارمندان و نظامیان و غیره) بود. این طبقات اندوخته و نقدینگی خود را در زمین کشاورزی سرمایه گذاری می کردند و سهامی از اراضی روستاها را می خریدند. نیم دانگ، یک دانگ، دو دانگ، سه دانگ و بیش تر. در نتیجه، تمامی روستاهای نزدیک به شهرها در مالکیت خرده مالکان شهرنشین قرار می گرفت. در تقسیم اراضی محمدرضا پهلوی تمامی این خرده مالکان شهرنشین اندوخته و پس اندازی را که حاصل عمرشان بود، و نوعی تأمین مالی برای دوران بازنشستگی شان به شمار می رفت، میراثی را که از اندوخته پدران شان به ایشان رسیده بود، و در مواردی تمامی منبع درآمدشان را، از دست دادند. من این ماجرای عجیب و فجیع را در کتابم به طور مفصل و مستند تشریح کرده ام. سرنوشت خرده مالکانی که در روستاها زندگی می کردند وخیم تر بود. 


شهبازی : در بررسی اسناد دولتی آمریکا دربارۀ تقسیم اراضی و انقلاب سفید در ایران به چه دستاوردهای جدیدی رسیدید؟ آیا این تلقی معروف درست است که اصول انقلاب سفید و به ویژه تقسیم ارضی به وسیله دولت وقت ایالات متحده به شاه دیکته شد؟

 

مجد: اسناد آمریکایی به وضوح نشان می دهد که دولت ایالات متحده هوادار تقسیم اراضی در کشورهای زیر سلطه خود بود. این تقسیم اراضی در برخی از کشورهای تحت اشغال یا کنترل آمریکا انجام گرفت: ژاپن، تایوان، کره جنوبی، تایلند، ویتنام و فیلی پین. ممکن است کشورهای دیگری هم باشند. ولی به نظر می رسد که تنها در ایران مالکیت اصلی با خرده مالکی بود و لذا وضع ایران تفاوت فاحشی با کشورهای فوق پیدا کرد. مقایسه میان ایران و ترکیه این موضوع را روشن می کند. ایالات متحده به سختی تلاش کرد که در ترکیه نیز تقسیم اراضی را اجرا کند. و در واقع تقسیم اراضی در ایران را به عنوان مدلی به ترکیه ارائه داد. ولی به رغم فشار شدید آمریکا ترک ها مقاومت کردند و به این ترتیب از تکرار فاجعه ای که در ایران رخ داد جلوگیری کردند. در ترکیه مسلمان نیز، مانند ایران مسلمان، خرده مالکی غلبه دارد. به این دلیل، ترک ها در برابر این به اصطلاح "اصلاحات ارضی" مقاومت کردند. ولی آمریکایی ها محمدرضا پهلوی را یک ابزار مناسب برای طرح خود یافتند. محمدرضا شاه می خواست خشنودی حامیان و اربابان آمریکایی خود را جلب کند. ولی نباید فراموش کنیم که خود شاه هم مایل بود هزاران روستایی را که پدرش غصب کرده بود بفروشد. این روستاها به قیمت چشمگیری فروخته شدند. 


شهبازی : هدف آمریکا از ایجاد این آشفتگی در ایران به نام اصلاحات چه بود؟ 


مجد : همانطور که می دانید، پدران ما معتقد بودند که تقسیم اراضی یک توطئه آمریکایی است برای تخریب کشاورزی ایران و متکی کردن آن بر واردات محصولات کشاورزی از خارج. من شخصاً در این زمینه تردید دارم. به نظر می رسد که آمریکایی ها فکر می کردند از طریق تقسیم اراضی میان دهقانان می توانند جلوی کمونیسم را بگیرند. 


شهبازی : ظاهراً کتاب بعدی شما دربارۀ غارت آثار باستانی و هنری ایران در دوره رضا شاه است. این کتاب کی منتشر خواهد شد و مندرجات آن چیست؟ در این زمینه به چه یافته جدیدی رسیده اید؟

مجد: دو سال پیش من کتابی را به اتمام رسانیدم دربارۀ غارت آثار باستانی و میراث فرهنگی ایران در دوره پهلوی اوّل. عنوان کتاب این است: غارت بزرگ آمریکایی ٍآثار باستانی ایران در سال های ۱۹۲۵-۱۹۴۱. کتاب جالبی است و قرار است در همین تابستان در آمریکا منتشر شود. [کتاب فوق هم اکنون منتشر شده است. شهبازی] برای تدوین این کتاب نیز از اسناد وزارت خارجه آمریکا استفاده کردم. در کتاب فوق نشان داده ‎ام که مقادیر عظیمی از عتیقه جات و ذخایر باستانی ایران در طی سال های ۱۹۲۵-۱۹۴۱ از کشور خارج شد. بخش مهمی از آثار باستانی و عتیقه جات ارزشمند تخت جمشید و دامغان و ری به دانشگاه های شیکاگو و پنسیلوانیا انتقال یافت. در حالی که سهم موزه هنری متروپولیتن در نیویورک قطعات بی ارزشی بود از نیشابور و ابونصر.

طبق اسناد دولتی آمریکا، افرادی مانند پروفسور پوپ در کار سرقت عتیقه جات از امام زاده ها و مساجد ایران و فروش آن ها به موزه های آمریکایی بودند. طبق این اسناد، اشیایی که برای نمایش در نمایشگاه هنر ایران، که در سال ۱۹۳۱ در لندن برگزار شد، به خارج انتقال یافت هیچگاه به ایران بازگردانیده نشدند. اسناد آمریکایی نشان می دهند که محمدعلی فروغی (ذکاءالملک) و پسرش محسن فروغی نماینده و کارگزار پروفسور پوپ در ایران بودند و در کار سرقت و قاچاق آثار باستانی. بر اساس اسنادی که در کتاب فوق منتشر کرده ام، بدون هیچ تردید، دولت ایران می تواند در دادگاه های ایالات متحده آمریکا اقامه دعوی کند و خواستار استرداد اشیاء و عتیقه جاتی شود که به سرقت رفته و به طور غیرقانونی از ایران خارج شده است. 

برای انتشار این کتاب نیز با دشواری های فراوان مواجه شدم. کتاب را اوّل به انتشارات دانشگاه فلوریدا عرضه کردم که ناشر دو کتاب قبلی ام بود. آن ها پروفسور بریان اسپونر، استاد دانشگاه پنسیلوانیا، را برای بررسی کتاب تعیین کردند یعنی استاد همان دانشگاهی که در کتاب من متهم بود به غارت میراث فرهنگی ایران. واکنش پروفسور اسپونر بسیار خصمانه بود. او با اشاره به «تعارض علایق» خود و من، از ارائه هر گونه گزارش کتبی دربارۀ کتاب امتناع کرد و تنها اظهارنظر شفاهی نمود. در زمانی که وی در کار خرابکاری و سمپاشی علیه کتاب بود، من ترجیح دادم آن را از انتشارات دانشگاه فلوریدا پس بگیرم. به این ترتیب، چند ماه تلف شد. لازم به ذکر است که تاکتیک پروفسور اسپونر شبیه به تاکتیک پروفسور رینگر بود. هر دو حاضر نشدند به طور کتبی دربارۀ کتاب هایم اظهارنظر کنند و هر دو می ترسیدند که سند مکتوبی از خود به جا بگذارند. با توجه به چنین روشی، انسان مشکوک می شود که تلاش هماهنگ و سازمان یافته ای برای سانسور و بایکوت کتاب هایی که مغایر با دیدگاه های خاصی است در جریان می باشد. 

بعد از انتشارات دانشگاه فلوریدا، به سراغ ناشرینی رفتم که کتاب هایی دربارۀ غارت آثار باستانی مصر و عراق منتشر کرده بودند. مثلاً، انتشارات دانشگاه کالیفرنیا و انتشارات دانشگاه تکزاس. ولی هیچ کدام حاضر نشدند کتاب من را حتی برای بررسی تحویل بگیرند. من متحیر بودم که چرا چنین می کنند. حتی سعی کردم که کتاب را به وسیله انتشارات مزدا منتشر کنم. کتاب را چند ماه نگه داشتند و بعد رد کردند. جالب است بدانید که همین انتشارات مزدا کتابی دربارۀ پروفسور پوپ چاپ کرده و در آن از وی چهره یک فرشته معصوم و نوع دوست را ساخته است. همان پروفسور پوپی که طبق اسناد وزارت خارجه آمریکا حرفه اش سرقت آثار عتیقه از امام زاده ها و مساجد ایران بود. به سراغ انتشارات میج رفتم و باز به جز اتلاف وقت چیزی نصیبم نشد. مالک انتشارات میج به اقدامات حکومت طالبان در افغانستان اشاره کرد و گفت پروفسور پوپ با انتقال این گنجینه های هنری و و عتیقه جات به موزه های بین المللی به ایران خدمت کرد. بله. این هم نظری است. ولی چرا نباید این آثار در ایران حفظ و نمایش داده می شد؟ پس از یک سال تلاش و اتلاف وقت، بالاخره توانستم ناشری بیابم و قرار است کتاب در ژوئن ۲۰۰۳ منتشر شود. 


شهبازی : چه پژوهش های جدیدی را در دست کار دارید؟ 

مجد: دو کتاب را دربارۀ تاریخ ایران در دوران جنگ اوّل جهانی به اتمام رسانیده ام. یکی قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران: ۱۹۱۷ -۱۹۱۹ است و دیگری ایران در جنگ اوّل جهانی و تصرف آن به وسیله بریتانیای کبیر. قرار است این دو کتاب در سال ۲۰۰۳ منتشر شوند. هم اکنون در حال کار بر روی تاریخ دو جلدی ایران در سال های ۱۹۱۹- ۱۹۳۰ هستم. جلد اوّل به استقرار دیکتاتوری نظامی در ایران به وسیله بریتانیا طی سال های ۱۹۱۹ -۱۹۲۳ اختصاص دارد. یعنی از دوره وثوق الدوله تا رضا پهلوی. جلد دوّم به تحکیم دیکتاتوری نظامی به وسیله بریتانیا اختصاص دارد. یعنی از ریاست الوزرایی رضا خان تا سلطنت او. این کتاب با ماجرای سرکوب خونین عشایر ایران در سال های ۱۹۲۹ -۱۹۳۰ پایان می یابد. از این زمان تمامی مخالفت های آشکار با سلطه بریتانیا و دیکتاتوری پهلوی (که یکی بودند) سرکوب شده و ایران به یک دیکتاتوری نظامی واقعی و به یک مستعمره واقعی تبدیل شده است. انگلیسی ها کنترل کامل ایران را به دست آورده اند و زمینه برای الغای امتیاز نفت دارسی و جایگزین کردن آن با قرارداد ۱۹۳۳ فراهم شده است.

جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 15:5 توسط الیاس آل طه
موضوع:

۶۳ سال عمر کرد. یه ۴۰ سال ، یه ۱۳ سال ، یه ۱۰ سال

 

مکه مشکلی با پارتی های شبانه نداشت. تیرک های سیاه دروازه ی ورود به خلوتکده های عرفی قضای حاجت بود. کسی با آن مشکلی نداشت . عادی بود. او می توانست برود. گزارشی نمی رسد که وی رفته باشد ؛ نرفت.


در
۲۵ سالگی ازدواج کرد. خدیجه با ۱۵ سال بیشتر . بیوه بود اما پول داشت ، آنهم خرج ایده های شوهرش شد.


این دوره ی اول عمر او بود :

۴۰ سال . در این دوره وی "امین" مردم بود. امین معنای مشخصی داره : مورد اعتماد. این ویژگی ، نرفتن وی را به آن خلوتکده ها تأیید می کند.

 

***

 

به پیامبری می رسد. دور دوم زندگی وی شروع می شود : ۱۳ سال.

مکه فراموش کرد که وی روزی امین بود . با او لج کردند . او دیگر امین نیست ؛ او ساحر ، کاهن ، شاعر  مجنون و بشری پاک معمولی است بدون هبچ فرقی. این ها همه بدو نسبت دادندی الا هرزه گی .

کسی نگفت وی هرزه است ، اگر بود می گفتند. در اواخر این دوره به وی پیشنهاد قدرت و مانکن دادند بلکه از ادعاهایش دست بردارد. جوابی داد : اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند از رسالتم دست نمی کشم. او از ماه (همان مانکن را می گویم) دست شست و با همان بیوه از خود بزرگ تر سر کرد. هیچ زنی را با او برابر نمی دانست ، با وی حس عجیبی داشت و حرمت اش بی وصف نگه می داشت. خدیجه قبل از هجرت به مدینه در می گذرد بی آنکه  گزارشی از هرزگی محمد بدهند .

 

***

دور سوم

شهر : مدینه

سن : ۵۳ سال

با ورودش به مدینه به یکباره غرق در شهوات می شود. تمام امور سیاسی ، نظامی ، عبادی ، تبلیغی و ... با شهوت گره خورده ، بوی جنسی می دهد. حتی خداوند وی بوی س.ک.س می دهد.

"عایشه" با ۹ سال سن سوگلی شخصی است با ۵۳ سال عمر که خود را پیامبر خدا می داند ، همین . این ازدواج عین بختک به تمام زندگی پیامبر چسبید و از او "پیامبر شهوت" ساخت با زنان زیاد ؛ گویی خسرو پرویز است با سه هزار زن که برای بسیاری قصرهای مجلل ساخته است و یا برلوسکونی با تین ایجرهای رب النوع زیبایی !

بیوه گان و سالخوردگان و بعضا زشت روی و ترشیده ، دیگر زنان پیامبر را تشکیل می دادند با حداقل زندگی !

 

چند پرسش :

 

- چرا کوچکترین اثری از زندگی شهوانی در ۵۳ سال اول زندگی وی ، چه قبل از ازدواج و چه بعد از آن دیده نشد ؟

- چرا تمام زنان پیامبر مانند عایشه نباشند ؟ مگر او حاکم نبود ؟
- چرا آن زمان که به وی پیشنهاد مانکن ها دادند نپذیرفت ؟
- چرا قصر پادشاهی ، مکمل لذت های شهوت رانی پیامبر نباشد ؟
- چرا برای زنان زیباروی (!) خود ، از حداقل رفاه زندگی دریغ می ورزید ؟
- چرا باید در انتخاب همسر به سالخوردگان و بیوه زنان و زشت رویان بسنده کند ؟
- چرا باید زنان به ازدواجی تن دهند که هرگونه ازدواج بعدی از آنان سلب شود ؟
- چرا باید زنان در خانه ای پا بگذارند که از حداقل زندگی محروم باشند ؟
- چرا باید زنان با پیرمردی ازدواج کنند که نه نوبت و نه توان رسیدگی زناشویی را مانند جوانان دارد ؟
- از مقام اولی پیامبر ، چه چیز از امکانات حکومتی به زنان ، پس از رحلتش رسید ؛ حتی یک فرزند ؟
- چرا کسی معترض و متعرض ازدواج پیامبر ۲۵ ساله با خدیجه ی ۴۰ ساله و بقیه ازدواج هاش نمیشود ؟
- روح زندگی ریاضتی ناسازگار با زندگی شهوانی است ؛ آیا پیامبر یک استثناء است ؟

 

واقعیت اینست : "مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه کار، عابد، روزه دار، بیوه و دوشیزه" ... . (تحریم آیه ۵) ، از ویژگی های زنان پیامبراند که دوشیزگی یک صفت از هشت صفت زنان آن بزرگوار می باشند ؛ همه مثل پیامبر طیب و پاک نه دنیا طلب و نه پارتنر دم به دمی !!!

 

نه ! برجسته کردن و خلاصه کردن زندگی پیامبر در شهوت ، محصول شخصیت کسانی است که در شهوت برجسته و خلاصه شدند !

 

این ها گفتم تا : هر انگیزه ای جز شهوت آید پدید !

 

اما عایشه : او تنها زنی بود که بعد از رحلت پیامبر نقش آفرینی کرد و حتی اقدام به بدست گرفتن حکومت کرد !

"عایشه بعد از پیامبر" اثر کورت فریشلر ، ترجمه ی ذبیح اله منصوری کمک خواهد تا نقش این بانوی ۹ ساله را بیشتر بفهمید. 

پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 22:17 توسط الیاس آل طه
موضوع:

هلن فیشر (Helen Fisher)، محقق و انسان شناس از دانشگاه ”روتگر“ نیوجرسی، یکی از سرشناس ترین محققین موضوع عشق در سطح جهان است.
 
از او کتابهای متعددی در این مورد به چاپ رسیده است، از جمله ”آناتومی عشق“ (1992) و ”جنس قوی“ (1999) که به نقش زنان در جامعه می پردازد. کتاب جدید او با عنوان ”چرا عاشق می شویم“ به موضوع عشق، شکست در عشق، و نقش هورمون ها در این مورد می پردازد.
مصاحبۀ زیر توسط مجلۀ آلمانی اشپیگل با خانم هلن فیشر انجام شده است. سئوالات زیرکانه و هوشمندانۀ مصاحبه کننده قابل تحسین است. گاهی کاملاً مشخص است که خانم فیشر در تلاش برای فرار مخمصه به توجیهاتی هم متوسل می شود، ولی اشپیگل ادب را هم حفظ می کند.
 
اشپیگل: خانم فیشر، زنان و مردان با ازدواج، به یکدیگر قول عشق تا هنگام مرگ می دهند. طبق گفته شما ولی معمولاً بعد از 4 سال این قول به جدایی می انجامد.
فیشر: بله. من به مدارک جمع شده از 58 کشور نگاه کرده ام، در آنها دیده می شود که نیمی از کسانی که از یکدیگر جدا می شوند، این کار را طی 4 سال اول ازدواج خود انجام می دهند و بعد از آن به دنبال پارتنر جدید هستند.
 
اشپیگل: این نیاز به عوض کردن پارتنر از کجا می آید؟
فیشر: در واقع باید سوال شما بر عکس باشد: ”اصولاً چرا ما به مدت طولانی با هم می مانیم؟“ 97% از پستانداران چنین تیم های دو نفره ای تشکیل نمی دهند. پس چرا انسان؟ این مسئلهء ساده که ما یکدیگر را به عنوان پارتنر پیدا کرده و کاملاً به هم وفادار هستیم، واقعاً یک حادثهء شگفت انگیز است، و دلیلش این جاذبهء غریبی است که به آن عشق می گوییم.
 
اشپیگل: شما در مورد پدیده عشق تحقیق می کنید، این کار را چگونه انجام می دهید؟
فیشر: ما تعدادی از زنان و مردانی را که در آنها نشانه های عاشق بودن دیده می شود توسط دستگاه MRI (دستگاهی که از لایه های مختلف مغز یا هر جای دیگر بدن عکس برداری می کند) بررسی کرده ایم، تا بفهمیم احساس عشق در کدام قسمت مغز جای دارد.
 
اشپیگل: از کجا می فهمید که کسی واقعاً عاشق است یا نه؟
فیشر: در این مورد کافی ست که از او بپرسم در طول روز چه مدّت به معشوق خود فکر می کند. معمولاً جواب، حدود 95% از وقت روز است، چون عشق همین مسخ شدن خالص است. این تمایل شدید و این جوشش، هستهء اصلی عاشق بودن است. عشق. بسیار سرکش و به ندرت قابل کنترل است و بسیار به سختی می توان به آن پایان داد. به نظر من عشق قوی ترین میل جهان است، بسیار قوی تر از میل به س.ک.س. کسی که از رختخواب شریک جنـ.سی خود رانده می شود، دست به قتل او نمی زند، اما تعداد کسانی که شریک خود را به خاطر رد کردن عشق آنها به قتل رسانده اند زیاد است، به خصوص در مردان.
 
اشپیگل: شما نوشته اید از هر سه زن مقتول در آمریکا یکی از آنها از سوی پارتنر سابق خود به قتل رسیده است. اما تعداد مردان مقتول از سوی شریک سابق آنها تنها 4% است. آیا زنان هنگام شکست در عشق بیشتر دست به خودکشی می زنند؟
فیشر: نه، در مورد خودکشی هم تعداد مردان بیشتر است. سه چهارم کسانی که به خاطر سرخوردگی در عشق خودکشی کرده اند، مردان هستند. زنان معمولاً رابطه بهتری با خانواده و دوستان خود دارند و در دوران بحرانی از سوی آنها بهتر پشتیبانی می شوند. بر عکس مردان معمولاً وابستگی شدیدی به رابطه با آن یک شخص خاص دارند که این می تواند نتایج خطرناکی داشته باشد، ولی در زنان هم خودکشی از روی عشق دیده می شود. من از افراد تحت معاینهء خود سوال کرده ام که آیا حاضرند برای عشق خود بمیرند یا نه. بسیاری از آنان، به خصوص جوانان در گروه سنی حدود 20 سال، به این سوال پاسخ مثبت دادند، فکر می کنم خود من نیز در آن مقطع زندگی همین پاسخ را می دادم.
 
اشپیگل: در بدن افراد عاشق چه اتفاقی می افتد؟
فیشر: ما به افراد مورد آزمایش خود در حالیکه در دستگاه MRI قرار داشتند، یک بار عکس معشوق خود و یک بار عکس یک غریبه را نشان دادیم و تصویر های مغزی آنها را در این دو حالت مقایسه کردیم. به نظر می آید دو ناحیه در مغز را که مسئول احساس عشق هستند، شناسایی کرد باشیم. از علائم بارز دیگر، بالا رفتن میزان هورمون دوپامین (Dopamin) و نورآدرنالین (Noradrenalin) و پایین آمدن میزان هورمون سروتونین (Serotonin) در مغز است. انرژی جوشان، تحریکات خوشحال کننده گاهی تا به حد رسیدن به خلسه، عرق کردن زیاد و طپش قلب نتیجهء ترشح این سوپِ هورمونی است.
 
اشپیگل: هومر (Hommer) هم به این نتیجه رسیده بود که ”که درون آن چیزی به جز قدرت بلند شدن نبود*.“ این همه دیوانگی چه معنایی می دهد؟
فیشر: خود من هم مدت ها تصور می کردم که طبیعت در مورد عشق اغراق کرده است. الان ولی فکر می کنم که عاشق شدن برای این به وجود آمده است که توجه ما (برای تولید مثل) متوجه یک پارتنر باشد و وقت و انرژی تلف نشود.
 
اشپیگل: آیا میل جنـ.سی برای این منظور کافی نبود؟
فیشر: نه، میل جنـ.سی به تنهایی توجه ما را به سوی شریک های متعددی جلب می کند، عاشق بودن باعث تحریک این میل در رابطه با معشوق می شود. میزان بالای ترشح هورمون دوپامین باعث ترشح شدیدتر هورمون جنـ.سی تستسترون هم می شود. به همین دلیل است که عشاق میل به ترک اطاق خواب ندارند!
 
اشپیگل: علت این شدت احساسات چیست؟ همانطور که در کتاب خودتان نوشته اید، موش های صحرایی فقط برای چند ثانیه جلب یکدیگر می شوند، فیل ها مدت چند روز. حتی در شامپانزه ها نیز دوان عشق کوتاه است. چطور این احساس در ما تا به این حد پیش می رود که حتی حاضر به مرگ برای دیگری هستیم؟
فیشر: من تصور می کنم که راه رفتن بر روی دو پا همه چیز را در ما تغییر داد. تا قبل از اینکه نیاکان ما (که احتمالاً شبیه شامپانزه های امروز بوده اند) راه رفتن روی دو پا را بیاموزند، ماده ها فرزندان خود را به پشت حمل می کردند، دستان شان آزاد بود و احتیاج به نر ها برای حفاظت و همراهی نداشتند. ولی از حدود 6 تا 7 میلیون سال قبل که انسان شروع به راه رفتن به روی دو پا کرد، مشکل آغاز شد، چرا که حالا ماده ها باید فرزندان خود را بغل می گرفتند و من نمی توانم تصور کنم که آنها می توانستند با یک دست فرزندان خود را حمل کنند و با دست دیگر به دنبال آذوقه بگردند و یا از خود دفاع کنند، پس به یک شریک برای بزرگ کردن فرزندان خود احتیاج داشتند.
 
اشپیگل: و مردان؟
فیشر: برای آنها هم تمرکز به روی یک شریک نفع داشته است. به عهده گرفتن وظیفهء محافظت از چند شریک برای آنها هم کار سختی بوده است. بچه هایی که از سوی یک جفت محافظت می شده اند، شانس بهتری برای زنده ماندن پیدا می کردند و از همانجا ارتباط های سلول های عصبی برای ایجاد حس عاشق بودن شکل گرفته است.
 
اشپیگل: مدت زمان عاشقی در انسان چقدر است؟
فیشر: طبق تحقیقات ما بین 18 ماه تا سه سال. البته اگر در برابر رابطه عشقی موانعی وجود داشته باشد، مثلاً اگر دو نفر در دو کشور مختلف زندگی کنند یا یکی از آنها متأهل باشد این مدت زمان می تواند طولانی تر هم بشود. این نیز از خصوصیات سیستم ترشحی دوپامین است: اگر مغز ”پاداشی“ دریافت نکند، این سیستم خیلی فعال تر می شود...
 
اشپیگل: ...و با ترشح بیشتر قابلیت رنج بری را بالا می برد.
فیشر: بله. البته کار این سیستم به هیچ وجه همیشگی نیست. اگر خوش شانس باشیم، این حس عاشقی تبدیل به دوست داشتن می شود. در آن صورت هورمون های دیگری کارگردانی را به عهده می گیرند: اوکسی توسین (Oxytocin) و وازوپرسین (Vasopressin) که باعث حس نزدیکی و رابطهء نزدیک (Intimacy) هستند و ترشح هورمون های دوپامین و تستسترون را کم می کنند. و این خوب هم هست. کسی که صاحب فرزندی می شود، نمی تواند تمام شب در اطاق خواب به دنبال معشوق بدود!
 
اشپیگل: ولی برای بسیاری از زوج ها دقیقاً همین از دست رفتن رابطهء جنـ.سی یک مشکل بزرگ است.
فیشر: برای همین من توصیه می کنم در رابطه های دراز مدت (مثل ازدواج) برنامهء منظمی برای س.ک.س داشته باشد و به آن عمل شود. ما جانورانی هستیم که قرار است به طور مرتب با هم آمیزش داشته باشیم [برخلاف بیشتر جانوران دیگر که این کار را فقط در فصل جفت گیری انجام می دهند. م.]. انسان هایی که به صورت قبیله ای زندگی می کنند، اکثراً روزانه با یکدیگر رابطه جنـ.سی دارند. ترشح هورمون تستوسترون، باعث بالا رفتن هورمون دوپامین هم می شود که به برقراری رابطه کمک می کند. البته من زوج هایی را هم می شناسم که بدون این ارتباط نزدیک جنـ.سی هم با یکدیگر زندگی می کنند. کیفیت داشتن ارتباط نزدیک کمی دست کم گرفته می شود. ما عاشق، عشق رمانتیک هستیم، که میلی ساده و یک جور دیوانگی کور است. احساس رابطهء نزدیک، ولی با یک حس بسیار رنگارنگ، مانند نقش های یک قالی شرقی است، که پر از احترام، طنز و خاطرات مشترک است.
 
اشپیگل: و با این همه، این سیستم می تواند به سادگی متلاشی شود.
فیشر: درست است و قابل توضیح هم هست: این در طبیعت انسان است که تا زمانی با شریک خود همراه باشد که فرزند آنها از آب و گل در آمده باشد. زنهای قبیله ای در جنوب آفریقا هر چهار سال یک بار بچه دار می شوند و هر بار از مردی دیگر. در جامعه مدرن این مساله به شکل بالاتر رفتن میزان طلاق به خصوص در دوران 4 سال اول شکل پیدا می کند. به نظر می آید طبیعت انسان برای این ساخته شده است که با شریک خود فرزندی داشته باشد، و بعد از مدتی برود. و من فکر می کنم زندگی ما کم کم به زندگی نیاکان مان شبیه تر می شود.
 
اشپیگل: چرا؟
فیشر: در دوران زندگی قبیله ای، زنان 80% آذوقه را تامین می کردند. به این ترتیب آنها قدرت "اقتصادی" داشتند و به همین خاطر وابسته نبودند. امروزه همسر یک رئیس بانک به عنوان مثال، که از خود تحصیلات یا در آمدی ندارد، همسرش را ترک نمی کند چون از نظر اقتصادی قادر به این کار نیست. ولی در بسیاری از جوامع دنیا این موقعیت تغییر می کند، زنان بیشتر صاحب استقلال اقتصادی می شوند و بیشتر توانایی آنرا پیدا می کنند که به رابطه های ناخواسته پایان دهند...
 
اشپیگل: یا بیشتر رابطه های موازی داشته باشند؟
فیشر: نه، نه الزاماً. جالب اینجاست که امروزه نسبت به گذشته کمتر رابطه های موازی دیده می شود ، یکی به خاطر اینکه این امکان بیشتر هست که نوجوانان و جوانان تجربه های متعدد خود را داشته باشند، و یکی دیگر به این دلیل که رابطه ها امروزی کوتاه تر شده است.
 
اشپیگل: آیا این جریان در آینده ادامه پیدا می کند؟ آیا آمار طلاق بالاتر نیز می رود؟
فیشر: بله، در این مورد شک ندارم. و البته شکل های جدید با هم زندگی کردن به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال یک نوع ازدواج هایی که بعد از مدت زمان خاصی خود به خود لغو می شوند. در آن صورت دو طرف تلاش بیشتری برای حفظ ارتباط خود خواهند کرد. البته انسان ها در آینده نیز همچنان ازدواج خواهند کرد، حتی دوباره و سه باره. این به معنای پیروزی امید بر تجربه است. ما همچنان تلاش خود را خواهیم کرد. تقصیر به گردن سیستم عصبی و هورمونی ماست!
 
اشپیگل: آیا ما واقعاً اینقدر در برابر عشق بی اراده هستیم؟ تا چه حد آزادی انتخاب پارتنر خود را داریم؟
فیشر: ما حداقل این توانایی را داریم که از عاشق شدن خود جلوگیری کنیم. تصور کنید شما تازه صاحب فرزندی شده اید، همسر خود را دوست دارید و در عین حال شخصی را در محل کار خود بسیار جذاب می یابید. شما قادر هستید به خود بگویید: "نه، من خوشبخت هستم، این شخص هم متأهل است، رابطهء ما، موفق نخواهد بود". چنین صرف نظر کردنی مشکل، ولی ممکن است. صرف نظر کردن از س.ک.س خیلی ساده تر هم هست. من فکر می کنم ما مرتب با کسانی برخورد می کنیم که مایل هستیم آنها را تکان دهیم (با آنها رابطهء جنـ.سی داشته باشیم)، ولی در نهایت تنها دست آنها را تکان می دهیم.
 
اشپیگل: آیا عشق و دوست داشتن و دوست بودن در کنار هم ممکن است؟
فیشر: قاعدتاً بله. قسمتهای مختلف مغز که مسئول احساس عشق، رابطه، دوستی و هوس هستند، می توانند موازی هم کار کنند. ما حتی قادریم با کسی زندگی کنیم و در عین حال عاشق شخص دیگری شویم. این توانایی از نظر تئوری تکامل هم قابل توضیح است، چرا که این کار یک استراتژی دوبل برای تولید مثل به حساب می آید: در یک سو رابطهء دراز مدت که باعث ثبات اجتماعی می شود، از سوی دیگر پارتنر جدید با بچه های بیشتر، امکان انتقال ژنهای بهتر به نسل بعدی را بیشتر می کند. واقعیت این است که حتی در رابطه های موفق نیز، ما شب ها در تخت خوابیده ایم و از خود سوال می کنیم که آیا نمی توانستیم انتخاب بهتری داشته باشیم. این یک نیروی تخریب کنندهء مغز ماست...
 
اشپیگل: و وقتی این نیروی تخریب کننده زمانی باعث جدایی شود، درد آن جدایی تقریباً به همان شدت شادابی زمان عاشق بودن است. آیا این اشخاص را هم تحت نظر داشته اید؟ در مورد آنها چه مشاهداتی داشتید؟
فیشر: در این اشخاص دو حس به شدید ترین شکل خود دیده می شود: خشم و ناامیدی. این دو احساس در دو فاز مختلف به سراغ فرد می آید: بعد از جدایی ابتدا زمان خشم یا اعتراض است، شخص سعی می کند پارتنر خود را دوباره به دست بیاورد. سیستم ترشحی دوپامین ، بسیار فعال می شود ،چون مغز باز هم "پاداشی" دریافت نمی کند. انرژی ای که در این زمان صرف می شود بسیار زیاد است. دوباره پارتنر سابق محور همه چیز می شود و حس عشق باز هم قوی تر می گردد. در موارد حاد حتی این ممکن است تبدیل به حس نفرت هم بشود.
 
اشپیگل: ...حس نفرت برای به دست آوردن دوباره پارتنر کمی عجیب به نظر می آید.
فیشر: این آخرین تلاش است. هر چه باشد، اینجا یک نفر دارد بر سر آیندهء ژن های خود مبارزه می کند! و در واقع گاهی این روش کارساز نیز هست. گاهی دو نفر دوباره به سوی هم بر می گردند و یکی از آنها دیگری را تحت فشار سخت احساسی قرار می دهد، مثلاً اگر زنی پارتنر سابق خود را تهدید به خودکشی کند.
 
اشپیگل: ولی سوال این است که جنین ارتباطی [که با این روش دوباره بر قرار شود] باز هم تا کی می تواند ادامه پیدا کند.
فیشر: قبول دارم. ولی خشم و نفرت می تواند کمکی هم باشد برای اینکه شخص خود را راحت تر از پارتنر خود جدا کرده و به دنبال پارنتر جدید باشد. البته قبل از آن فاز افسردگی شدید سر می رسد. تمام دنیا خاکستری می شود، کسی زنگ نمی زند و شخص دچار افسردگی می شود.
 
اشپیگل: چرا طبیعت جدایی را برای ما اینقدر مشکل کرده است؟ آیا بهتر نبود که خیلی راحت تر با نیرو و انرژی دوباره به زندگی بر می گشتیم؟
فیشر: من فکر می کنم که این افسردگی هم فایده های خودش را دارد. کسی که ترک می شود، احتیاج به کمک دارد، چرا که همیاری پارتنر او به یک باره از بین رفته است. مسلماً کسی که با لبان خندان به سوی دوستان برای کمک خواستن می رود، زیاد قابل باور نیست. افسردگی یک نشانهء خیلی خوب برای اطرافیان است که یک مشکل بزرگ این وسط وجود دارد. در ضمن، یک افسردگی خفیف در این موقعیت می تواند کمک کند که شخص خود و اطراف خود را واقعی تر ببیند.
 
اشپیگل: آیا راه هایی وجود دارد که ما عشق از دست رفته خود را راحت تر فراموش کنیم؟
فیشر: من روش دوازده مرحله ای گروه های AA =Anonymus Alcoholics (مشابه گروه های NA) را برای افراد آسیب دیده بسیار می پسندم و آن این که هر چیزی که ما را به یاد او می اندازد، از بین ببریم و یا از زندگی خود دور کنیم. نامه ها، عکس ها، کارت ها، و البته هرگز به او تلفن نکنیم...
 
اشپیگل: پس عشق یک جور مادّه نشئه زا است؟
فیشر: دقیقاً، و بنابراین دیگران را از نشئه جات خود دور نگه دارید. نشانه های ترک اعتیاد عشق خیلی شبیه به ترک کوکائین است: خواستن بسیار شدید، غم و اندوه، خستگی، اضطراب و گیجی. البته تفاوت هایی هم وجود دارد. کسی که کوکائین گیرش نمی آید، خودش را نمی کشد. این کمی با مورد عشقی متفاوت است. به عبارت دیگر کسی به نظر می رسد وابستگی به مخدر عشق دورهء کمتری دارد. کسی که کوکائین استفاده می کند، میزان درخواستش همان میزان روز قبل و حتی بیشتر از آن است، در حالی که کسی که به عشق خود رسیده باشد، اکثراً بعد از مدتی دیگر این نیاز را احساس نمی کند که هر روز پارتنر خود را ببیند.
 
اشپیگل: شما برای درمان درد عشق تجویز قرص را نیز پیشنهاد می کنید؟ چیزی که بیشتر آلمانی ها خوابش را می بینند.
فیشر: خوب، دسترسی آمریکایی ها به دارو بسیار بیشتر از اروپایی هاست. بیش از هفت میلیون آمریکایی قرص هایی می خورند که میزان سروتونین را در مغز بالا می برد و در نتیجه با افسردگی مبارزه می کند. چرا برای مقابله با درد عشق (Love Sickness) نباید از این روش استفاده شود؟ البته احتمالاً شما با این کار قادر نخواهید بود یک رابطه را نجات دهید، ولی می شود با این کار مثلاً جلوی خودکشی از سر عشق را گرفت. البته من اخطار می دهم که از این داروها به مدت طولانی استفاده نشود، این داروها ترشح دوپامین و سروتونین در مغز را کم می کنند، و در دراز مدت این می تواند باعث شود که شخص میل به پیدا کردن رابطهء جدید و میل به ارتباط جنـ.سی را هم از دست بدهد.
 
اشپیگل: برای استفاده از دارو تا کجا می توان پیش رفت؟ مثلاً می توان برای کسانی که به دنبال عشق از دست رفتهء خود تا حد مزاحمت پیش می روند (به اصطلاح: استاکر Stalker هستند) هم درمان با دارو را تجویز کرد؟
فیشر: چرا که نه؟ این که مواد شیمیایی چقدر رفتار ما را تغییر می دهند را هر کسی که یک لیوان آبجو هم خورده باشد، می داند. البته نباید فراموش کرد که در مورد استاکر ها، اختلالات رفتاری دیگر نیز به مسئله اضافه می شود. من فکر می کنم که هر کسی دلش می خواهد به دنبال عشق از دست رفته اش برود، ولی این کار را نمی کند چون یاد گرفته است که نباید این کار را بکند، ولی استاکرها قادر به کنترل این کشش خود نیستند.
 
اشپیگل: داروهایی که میل جنـ.سی را تشدید می کنند ، مدت هاست که ساخته شده اند. آیا زمانی علم قادر به ساختن مادّه ای برای ایجاد عشق و برقراری یا تشدید آن خواهد بود؟
فیشر: فرم های مخصوصی از مادّهء روان گردان LSD باعث می شود که شخص راحت تر عاشق شود. البته من به کسی پیشنهاد نمی کنم برود برای این که عاشق کسی بشود (که او عاشق وی نیست) LSD مصرف کند! اما در کل من احتمال نمی دهم که چنین دارویی در آینده واقعاً ساخته شود. باید پارامترهای مختلفی کنار هم جمع شوند که شخصی عاشق شود: زمان مناسب و تحریکات حسی مختلفی که پاسخ دادن به آنها از دوران کودکی ما شکل گرفته است. البته فکر می کنم مادّه ای ساخته خواهد شد که میزان ترشح دوپامین و نورآدرنالین را در مغز افزایش دهد و با اینکار آمادگی مغز را برای عاشق شدن بالا ببرد.
 
اشپیگل: آیا ممکن است این آماده سازی مغز بدون دارو نیز انجام گیرد؟
فیشر: بله، البته. من به تمام جوانانی که دلشان می خواهد عاشق شوند توصیه می کنم: به سوی دنیای بیرون بروید، به دیگران نشان دهید که دنبال عشق هستید، و بازی عشق را انجام دهید. آماده سازی مغز، بر پایه به تحرک در آوردن سیستم ترشحی دوپامین است، وقتی کسی را پیدا می کنید که فکر می کنید می تواند پارتنر شما باشد، بهتر است با او کارهای جدید، مهیج و حتی کمی خطرناک انجام دهید. ”نزدیکی“ نیز میزان ترشح دوپامین را در مغز بالا می برد چرا که تستوسترون تولید دوپامین را تحریک می کند، برای همین من همیشه به دانشجویان خود می گویم با کسی به رختخواب نروید که از او خوش تان نمی آید، چون ممکن است عاشقش بشوید!
 
اشپیگل: آیا حقه های دیگری برای ایجاد عشق به ذهن تان می رسد؟
فیشر: همانطور که بودلر (شاعر فرانسوی) گفته است، "ما زنان را هر چه غریبه تر باشند، بیشتر دوست داریم"، من به زنان توصیه می کنم که کمی مرموز باقی بمانند. و کلاً این راه موثری است که علاقه های طرف مقابل را پیش بینی و ارضا کنیم. همان طور که مردان در هیچ زمان دیگری به اندازهء چند هفتهء اول عاشق بودنِ خود، میل به صحبت کردن ندارند، یا زنان هیچ زمان دیگری به اندازهء آن زمان با شریک خود فوتبال تماشا نمی کنند!... البته ما متوجه شدیم که کار سیستم مغزی مردان در این دوران هم با زنان متفاوت است، در مردان قسمت هایی از مغز که مربوط به تحریکات بینایی می شوند بیشتر فعال است.
 
اشپیگل: و این تعجب آور نیست، درست است؟
فیشر: درست است. ولی پیش زمینهء تکامل در این مورد جالب است. مردان به زنانی نگاه می کنند که قابلیت زایش داشته باشند به همین دلیل زنان هم در تمام دوران زندگی شان سعی داشته اند تا برای مردان، خوب و زیبا به نظر برسند. در مقابل اگر زنان بخواهند بدانند که آیا پارنتر آنها می تواند از پس نگهداری از بچه ها خوب بر بیاید، سعی در شناختن شخصیت او دارند. این کار به مراتب مشکل تر است و پیش از همه احتیاج به داشتن حافظه ای قوی دارد. برای همین زنان مرتب با دوستان خود از این صحبت می کنند که طرف مقابل چه گفته است، چه رفتاری داشته است و چه کار کرده است. در زنان آن قسمت از مغز که مربوط به حفظ خاطرات است بیشتر فعال است.
 
اشپیگل: اما خاطرات به تنهایی آتش عشق را روشن نگه نمی دارند.
فیشر: نه، در دراز مدت احتیاج به کار کردن دائمی روی رابطه هست.
 
اشپیگل: توصیه شما در این مورد دقیقاً چیست؟
فیشر: در اصل الان باید می گفتم سالی یک بار از پارتنر خود جدا شوید، رابطه های دیگری را تجربه کنید و بعد سعی کنید دوباره از اول شروع کنید! درگیر یک رابطهء زیبا و گذرا شوید. در این بین، پارتنر شما متنفر خواهد شد، در عین حال او متنفر خواهد شد [خانم فیشر در این جا و بیشتر جاها از ضمیر مذکر استفاده می کند، اما فکر می کنم این به علت آن است که خودش را به جای قهرمان داستانش می گذارد و از طرفی مصاحبه کننده مرد است و در نهایت توصیه اش متوجه جنس خاصی نیست. م] ،ولی با این حال او [he] عاشق شما خواهد بود، طوری که هیچ وقت نبوده است.
 
اشپیگل: این را جدی نمی گویید!
فیشر: البته که نه. مسلم است که کسی نمی خواهد واقعاً اینطوری زندگی کند. این حقه خواهد گرفت، اگر طرف مقابل [he] دوباره پا پیش بگذارد. اما توصیه من این است که از اول انتخاب درست انجام دهید، شخصی را انتخاب کنید که برای تان در دراز مدت جالب باشد، به شیوهء خاص خودش به طرف پارتنر خود بروید، با او صحبت کنید و به حرف هایش گوش دهید، از او سوال کنید، سعی کنید جذاب باقی بمانید و نیازهای خود را بیان کنید. البته با وجود همهء اینها تضمینی وجود ندارد، چرا که متاسفانه واقعیت این است که ما به این دلیل در دنیا نیستیم که خوشبخت باشیم، ما در این دنیا هستیم تا تولید مثل کنیم.


اشپیگل: از شما برای این مصاحبه متشکرم.

سه شنبه دهم دی 1392ساعت 15:8 توسط الیاس آل طه
موضوع:

چند همسری، چند همسری یک زن، چند مهری(Polyamory) و ...: این نوع همباشی ها که هنوز به شکل قانونی در نیامده اند (گرچه تعقیب قانونی نیز در پی ندارند) بیشتر در بین جوانان رواج دارد و از آن ها با عناوین "خانواده های مدرن" و "انقلاب جنسی جدید" نیز یاد می شود.

برچسب‌ها: خانواده
شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 12:8 توسط الیاس آل طه
موضوع:


نقشه روابط غیر تک همسری (Non-monogamy map)

در کتاب "سکس در امریکا"(Sex in America: A Definitive Survey) که مبتنی بر مطالعه زندگی همجنس بازانی که 1 تا 37 سال سابقه زندگی مشترک دارند، چنین آمده است که: ...

*100 درصد زوج ها در 5 سال اول زندگی خیانت را تجربه کرده اند.

*زوج هائی بیشتر از 10 سال را با یکدیگر گذرانده اند که خیانت را به عنوان واقعیتی دردناک در رابطه شان قبول نموده و پذیرفته اند.

*بیشتر از 85 درصد زوج ها مهمترین مشکل خود را "روابط خارج از رابطه شان" گزارش داده اند.
 
شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 12:5 توسط الیاس آل طه
موضوع:
 

 ازدواج با دو خواهر دو قلو و خاله ها
درحالی که در کشورهای اسلامی، فمینیست‌ها شدیداً بر طبل تضاد چندهمسری با حقوق زنان می کوبند در غرب چند همسری یک مرد جزئی از حقوق بشر است.
ازدواج مرد 42 ساله امریکایی با دو خواهر دو قلو و خاله شان و از این ازدواج 24 بچه دارد
 
شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 12:3 توسط الیاس آل طه
موضوع:

وقتی کلیسا همجنسبازان را عقد می کند !

در این میان تنها مانعی که می‌توانست انسان را از پرده دری های نوینش باز دارد، دین بود، که کلیسای مسیحیت از یک طرف بر طبل مخالفت با ازدواج همجنس گراها در کلیسا می‌کوبد و از طرف دیگر آن ها را افرادی مستحق احترام، عدالت و مراقبت معنوی معرفی میکند. مشخص است که نتیجه این سیاست یک بام و دوهوا ازدواج همجنس گرا های برخی کشورها در کلیسا میشود.

این ها ادامه ی همان مکتب فکریست که خود را عضو کمپین ضد همجنس خواهی می دانند ، اما به عنوان "انسان" برایشان حقوق قایل اند. شاید در نظر ، "نسبیت اخلاقی" را بپذیریم ، اما نمی توانم از پیامدهای عملی آن در امان باشیم - "مطلق گرایی اخلاقی" !!!

مایکل مور مستندساز آمریکایی در مستند "کاپیتالیسم" : سرمایه داری یک شیطان است و با شیطان نباید کنار آمد ، بایست آن از بین برد.

شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 11:57 توسط الیاس آل طه
موضوع:

 

"خانواده" ، یک اصل است و بقیه ی جایگزین ها حتی ارزش "بدل" شدن هم ندارند. 


فاش می گویم از گفته ی خود دلشادم : "دین" با همه ی گزینه هایی که راه به راه مضحکه نسلی قرار می گیرد که خود محصول نگرش خانواده سنتی است ، تنها و تنها نگهدارنده ی سنتی ترین نهاد اجتماعی - خانواده - است.
اطمینان داشته باشیم که انهدام دین )که رویایی دست نیافتنی است( انهدام خانواده و انهدام خانواده انهدام افراد است ؛ حالتی که بشر مجبور می شود برای حفظ نسل ، روی به "نسل شیشه ای" بیاورد !

"لیبرالیسم" تصمیم خواهد گرفت خود را از گیر و بند قوانین ازدواج که هر روز نیازمند تبصره جدیدی برای رسمی کردن قسمی از روابط نوظهور انسان غربی و حقوقش در چارچوب این روابط جدید است، رها کرده و تمام روابط را آزاد رسمی اعلام کند
 
شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 11:42 توسط الیاس آل طه
موضوع:

 

I Testify that Hassan Allqys didn't Participate in  Jihad ( Allah's way) for sex with Women's heaven , not for Paradise tree , milk , Honey , ... . He is a real free man

أشهد أن حسان اللقیس لم يشاركوا الجهاد فی سبیل الله لممارسة الجنسیة مع الحور المقصورات فی الخیام ، و لا النوم تحت الشجرة الطوبی و لا الحلیب و لا العسل و لا ... . هذا نعت الاحرار الحقیقی

شهادت می دهم که شهید حسان اللقيس برای شوق وصال بهشت و بهشتیان پا در میدان جهاد نگذاشت. او از میان آزادی ، آزادگی را برگزید !

روزنامه صهیونیستی هاآرتض در واکنش به ترور فرمانده حزب الله لبنان نوشت " اللقیس در واقع مغز متفکری بود که مسئولیتی مشابه رئیس بخش پژوهش و تحقیقات ارتش اسرائیل را در حزب الله لبنان داشت ."

***

متن وصیت نامه

بسم رب الشهداء و الصدیقین

سپاس خدای را که اول است و چیزی پیش از او نیست، و آخر است و چیزی بعد از او نیست. ظاهر است و باطن، و هیچ چیزی ورای او وجود ندارد. سپاس خدای را برای هر آنچه که عطا کرد و هر آنچه که پس گرفت. برای هر صنع نیکویش و هر امتحانی که به آن مبتلایمان ساخت. شکر خداوند را برای هدایت ما و برای نعمت ولایت که بزرگترین نعمت اوست برای ما.

شهادت می دهم که محمد(ص) بنده خدا و رسول و حبیب اوست، خداوند او را به حق به پیامبری بر انگیخت تا بندگانش را از پرستش بت ها به پرستش خدا رهنمون شود، و از اطاعت شیطان به اطاعت خداوند و اولیای خدا بازشان دارد. شهادت می دهم علی(ع) ولی برگزیده خدا و حجت بر همه خلایق است و امامان از نسل او، رهبران مردم و ائمه هدایتند. خداوند ما را در زمره آنان محشور گرداند و به اندازه یک چشم بر هم زدنی بین ما و آنان جدایی نیفکند.

بارالها ! این جان من است که هنگام خلقتم آن را نزد من به امانت سپردی، امانتی پاک و مطهر و بری از هر گونه آلودگی ! تو را به محبوبترین بندگان در پیشگاهت، محمد و اهل بیت طاهرینش قسم می دهم که این امانتت را در حالی از من قبول کنی که در خون خود آغشته ام، تا بدین وسیله آن را از همه آلودگی هایی که به واسطه اعمالم در این دنیای پست بر آن نشسته است پاک گردانی. و با همه وجود امید دارم خیانتم در حفظ امانتت را مورد عفو قرار دهی و آن را از من بپذیری همانطور که از ساحران فرعون پذیرفتی. امید آن دارم که قسم مرا به محبوبترین بنده ات رد نکنی و از من در گذری، ای مهربانترین مهربانان و بهترین بخشندگان!

سلام بر تو ای آقا و مولایم، یا ابا عبدالله الحسین! ای پیشوای آزادگان و انقلابیین! تویی که راه شهادت را پیمودی و سید شهیدان گشتی. ای کسی که قربانی‌کردن جان و فدا کردن خانواده را به ما آموختی و آتش شوق به ملاقات پروردگار را در حالی که در خون خود غوطه وریم در دلهای ما برافروختی. همانگونه که خود نیز چنین بودی! از خداوند مسألت می کنیم شهادت را بر ما ارزانی دارد تا بدین وسیله با فاطمه زهرا (س) همدردی کرده باشیم و در زمره قافله نورانی تو در آییم که قافله عزتمندی و کرامت شهادت است، در آن روزی که جز اعمال صالح، چیزی به فریاد انسان نمی رسد. به خدا قسم که همه ایثارگری های شیعیان تو در طول تاریخ با هیچ یک از قربانی هایی که در روز عاشورا تقدیم کردی برابری نمی کند و حقیقتا هیچ روزی در سختی و شدت، مثل روز تو نیست!

السلام علیک یا سیدی و مولای یا صاحب الزمان! سلام بر تو که خلیفة الرحمن و حجة الله و بقیة الله در عالم و کشتی نجات این امت هستی. جان من و همه عالمیان فدای تو باد! خداوند فرج و ظهور تو را نزدیک گرداند و ما را به واسطه شما بر دشمنان جدتان نصرت عطا فرماید و دینی را که مورد رضای اوست بر عالم بگستراند و زمین را پس از آنکه از ظلم و عدوان لبریز شده، از عدالت سرشار گرداند. اگر خداوند پیش از ظهور شما شهادت را روزی ام فرمود، از خداوند می خواهم مرا با بقیه شهیدان، برای یاری تو به این دنیا بر گرداند تا در زیر پرچم تو با دشمنانت بجنگیم و یک بار دیگر شیرینی شهادت را در زیر لوای شما تجربه کنیم. به درستی که خداوند شنوا و اجابت کننده است.

سلام بر بت شکن زمان ما، و زنده کننده دین پیامبر خاتم و بیدارگر ما و رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی(قدس سره)، و سلام بر رهبر و ولی فقیه مان، سید علی خامنه ای (حفظه الله) که خداوند عمر طولانی به او عطا فرماید و حکومت اسلامی و پاسداران آن و مردمش را حفظ و حراست فرماید.

سلام بر سرور شهیدان مقاومت اسلامی حزب الله، سید عباس موسوی و سایر شهیدان مقاومت اسلامی که با خون پاکشان از مقاومت حراست کردند و باعث عزت و افتخار برای مقاومت شدند.

***

وصیت من به رهبرم، جناب سید حسن نصرالله  

سلام من به تو ای سید مقاومت و رهبر و حافظ و نگهبان مقاومت، که پیوسته آن را به انتصارات رهنمون شدی و یکی پس از دیگری افتخار برای مقاومت اسلامی رقم زدی. سید ما، جان های ما همه فدای تو باد! اگر روز و شب، خداوند را به جهت رهبری تو در مسیر مقاومت شکر گذار باشیم حق سپاسگذاری را ادا نکرده ایم. تو تمثیل این جمله در مناجات هستی که: "آنکس که تو را یافت چه گم کرد؟ و آنکس که تو را گم کرد چه یافت؟!” ما تحت رهبری تو در این مسیر مقاومت، -به اذن الله- هرگز راه را گم نخواهیم کرد.

ای صادق امین! مجاهدت در زیر لوای تو آنقدر شیرین است و آنچنان اطمینان و اعتماد قلبی به انسان می دهد که هیچ چیزی بر روی زمین قادر به از بین بردن آن نیست. خداوند تو را با دیده همیشه بیدارش حفظ و حراست فرماید. همانطور که فرزندم علی پیش از آنکه در عملیات "الوعد الصادق” در زیر لوای شما به شرف شهادت نایل آید، در مراسم عمومی، وظیفه حراست و حفاظت از شما را بر عهده داشت، پس از شهادت او را در خواب دیدیم که با عده ای از شهدا، همچنان عهده دار حفاظت از شما هستند.

اگر خداوند توفیق شهادت را روزی ام گرداند، اهل آسمان را باخبر خواهم کرد که خداوند چطور شیعیان لبنان را به وجود رهبری چون تو که مجاهدی پرهیزگار و صادق و حکیم و شجاع و متواضع و صبور و پیروز و سرفراز هستی امتیاز بخشیده است. و نیز خواهم گفت که چگونه تو را به وجود مردمی شریف و شجاع و صبور مختص گردانیده است که بسیاری از پیامبران و امامان در طول تاریخ از آن بی بهره بودند. مردمی که دوستت دارند و اطمینان به تو دارند و یاری ات می کنند و روز و شب پیوسته دعایت می کنند. خوشا به حال تو و خوشا به سعادت آنان! از خداوند می خواهم شما را و آنان را حفظ کند و شما را نصرت عطا فرماید و آنان را به سبب شما یاری دهد، و این امت را با عطای عمر طولانی برای شما متنعم سازد، و مجاهدت طولانی ات را همانند اجداد مطهرت به شهادت ختم فرماید، تا در بهشت نیز در زمره فرماندهان و امرا باشی همان گونه که در زمین امیر و فرمانده ما بودی؛ به راستی که خداوند شنوا و اجابت کننده است.

خواهش من از شما این است در مورد کوتاهی هایی که از من در دوران خدمتم سر زد مرا مورد عفو و بخشش قرار دهی، چرا که رضایت شما به معنی رضایت خدا و رسولش و ناخشنودی شما نارضایتی خدا و رسولش است. از خدا می خواهم که من و بقیه شهیدان را با شما در کنار اباعبدالله الحسین و یارانش محشور گرداند.

در خاتمه، از جنابعالی به جهت محبت ویژه و اهتمام خاص تان به بنده و خانواده ام مخصوصا بعد از جنگ تموز (۳۳ روزه) تشکر می کنم. ان شاء الله هیچگاه شما را از یاد نخواهیم برد. خداوند بهترین پاداش را از طرف این امت نصیبتان گرداند.

خادم شما که هرگز فراموشتان نخواهد کرد: حسان اللقیس

***

وصیت من به برادران مجاهدم

به همه کسانی که خداوند توفیقم بخشید با آنها زندگی کرده و در کنار آنها جهاد کنم، و خدمتگذار آنان باشم، کسانی که محتاج دعای آنها هستم و از خدا می خواهم که از بین آنها شهادت را روزی ام گرداند.

برادرانم! دنیا محل گذر است و مکان توقف نیست. خداوند آن را برای این قرار داده است تا با اعمال خود مهیای آخرت شویم. ما در این دنیا مهمان هایی بیش نیستیم و در زمانی زندگی می کنیم که هجوم همه جانبه جهانی بر پیروان اسلام ناب محمدی شدت گرفته است. "یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم” می خواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند، اما خداوند با وجود امثال شما که از صدق و صبر و ثبات قدم اصحاب اباعبدالله برخوردار هستید ابا دارد و نورش را کامل خواهد کرد.:”یأبی الله الا أن یتم نوره ولو کره المشرکون”.

وصیت من به شما برادران این است که به جهاد با نفس بپردازید. چه بسیار برنده ای که باخت به سبب اینکه دنیا او را فریفته خود ساخت و گرفتار عجب و غرور و آرزوهای طولانی گرداند. برحذر باشید برادرانم! رضایت خدا جز با اطاعت او و اطاعت اولیایش به دست نمی آید و تقوی جز با پرهیز از محرمات الهی حاصل نمی گردد و به نیکی نمی توان رسید مگر با گذشتن از دل بخواهی ها و بخشیدن آنچه که دوست می داریم. آیا می خواهیم از راهی جز این راه به رضایت الهی دست یابیم و جزو اولیایش گردیم؟؟ هیهات! رضایت خدا و بهشت الهی برای آن بندگانی آماده شده است که تقوی پیشه کنند. و درجات اعلی برای آنان است که مال و جانشان را صادقانه در مسیر او به کار گیرند تا از خاصان اولیایش گردند:

"أن الله اشتری من المومنین أنفسهم وأموالهم بأن لهم الجنة”. خداوند جانها و اموال مومنان را از آنان خرید تا در مقابل،  بهشت برای آنها باشد… بهشتی که پهنای آن، آسمانها و زمین است، وبرای پرهیزکاران آماده شده است:”وجنة عرضها السموات والأرض أعدت للمتقین”.

پس تقوای خدا پیشه کنید و برای تقوی پیشگی، از صبر کمک بگیرید. چرا که تقوا، امروز حرز و سپر شماست و فردا در قیامت راه شما به سوی بهشت است.

مومن باید با برادر مومن خود مهربان باشد و به خاطر عیب یا خطایی او را رسوا نسازد، چه بسا او با وجود آن خطا یا لغزش مورد غفران الهی قرار گیرد. و در مورد خود، حتی گناه کوچک را سبک نشمارد چه بسا به واسطه همان گناه عذاب شامل حالش شود. و باید که در مورد رفتار برادرانش حمل بر وجه نیکو کند چه بسا کسی که چیزی درباره کسی نقل کرده، مرتکب اشتباه شده باشد و بعدا باطل بودن سخن او آشکار شود. خداوند شنوا و بیناست. پس هیچ کدام از شما عیب جویی از برادرش نکند و هرکس باید مشغول سپاس و شکرگزاری از خداوند باشد بایت ایمن داشتنش از بلاهایی که دیگران را به آن مبتلا ساخته است.

بسیار استغفار کنید که "یرسل علیکم مدرارا”، "و بالشکر تدوم النعم” و با شکرگزاری است که نعمت ها استمرار می یابد، (مخصوصا نعمت ولایت)، بکوشید تذلل بندگی بر سرتان سایه‌افکن باشد، و گردن افرازی و تکبر را از خود دور سازید، چرا که "الکبر رداء الله، و من نازعه فی ردائه قصمه” (کبریایی، ردایی در خور شان پروردگار و مختص اوست، هر کس در این خصوص با او منازعه کند خداوند او را در هم می‌کوبد و هلاک می‌گرداند!)، و ”عاجزترین مردم کسی است که از یافتن دوستان ناتوان باشد”. بر حذر باشید که خداوند بندگان مستکبرش را با دوستان خود که ضعیف شمرده شده‌اند به امتحان می‌کشد. خداوند متعال به پیامبر خود موسی(ع) در بیان علت برگزیده شدنش به پیامبری وحی فرمود: "ای موسی! من به بندگانم نظر افکندم، و در بین آنان، متواضع‌تر از تو نیافتم.”

برادرانم! همانطور که خداوند پیامبران و اولیای خود را برگزید، این امت عظیم را نیز از بین همه امت‌ها برگزید. سرسخت‌ترین دشمنان را در مواجهه با آن قرار داد و با انواع و اقسام حرمان ها و قهر و عذاب و جنگ ها و سختی ها و نقص در اموال و جان ها به امتحان کشید، این امت صبوری کرد و مورد بشارت قرار گرفت. خداوند بهترین رهبران را در طول تاریخ به امامت این امت برگزید که یکی پس از دیگری پیروزی و انتصار و عزت و افتخار برای آن به ارمغان آوردند و باعث مباهات این امت به سایر امت ها در دنیا شدند. و رسول اعظم نیز در آخرت به این امت در مقابل دیگر خلایق مباهات می کند. رهبرانی که استحکام اسلام را به آن باز گرداندند پس از آن که گمراهان آن را دچار انحراف ساخته بودند، و طراوات و شیرینی جهاد در راه خدا را یک بار دیگر زنده کردند. خداوند برای مجاهدین در راهش، پر افتخارترین دروازه مجاهدت را گشود، خوشا به حال آنان که به سوی جهاد فراخوانده شدند و این دعوت را لبیک گفتند، به رهبرشان که مورد تائید و نصرت الهی بود اطمینان کردند و از او اطاعت و فرمانبری کردند. بر سختی کارزار صبوری ورزیدند و ثابت قدم ماندند و جمجمه شان را به خدا سپردند و فراوان ذکر خدا را گفتند. برخی از آنها از سوی خدا برای دینش انتخاب شدند و سختی و عذاب را به جان خریدند و سرانجام در جایگاه امن خود در کنار محمد و آلش مأوا گرفتند… شما نیز جزو منتظرانی باشید که بر وعده شان با خدا ثابت قدم ماندند و دچار تغییر نشدند.

خداوند متعال می فرماید: "هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم لهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا”؛ امروز روزی است که راستگویان از صدق خود بهره مند می شوند، برای آنان باغ هایی است که از زیر آن نهرها جاری است، و در آن تا ابد جاودانه خواهند ماند.

برادرانم ! شما را سفارش می کنم به ادامه دادن راه جهاد در مسیر حزب الله، که مسیر عزت و کرامت است، و سفارش می کنم به یاری رهبر حزب الله، سید حسن نصرالله، که به خدا قسم راهی را به سوی خدا نیافتم که سریعتر از این راه به رضایت خداوند منتهی شود، و رهبری را نیافتم که همچون ایشان بر مسیر هدایت قرار داشته باشد تا از او پیروی و تبعیت کنم. همه ما به چشم دیدیم چگونه خداوند این امت را با رهبری مبارکش پیروزی بخشید، در حالی که او این ندا را سر داده بود: "ولی زمن الهزائم” (روزگار شکست ها به سر آمد!) و همچنان ما را به پیروزی بشارت می دهد. خداوند او را مورد تاییدات خود قرار داده و نصرتش را شامل حالش گرداند و عمر مبارکش را تا زمان ظهور امام مهدی (ارواحنا لمقدمه الفداء) طولانی گردادند. مبادا خدای نکرده روزی همانند ابا عبدالله الحسین(ع) به خداوند شکایت برد که "وا قلة ناصراه” که در آن صورت غضب خداوند تا روز قیامت دامنگیرمان خواهد شد.

در خاتمه، از خداوند برای شما مغفرت و رضا و شهادت پس از عمری طولانی طلب می کنم و از شما طلب بخشش می کنم. برای من و بقیه برادرانتان که پیش از من در این مسیر به فیض شهادت نایل آمدند دعا کنید. مبارک باد بر حزب الله لبنان، این رهبری و این شیعیان و این مجاهدان و این شهیدانش!

فقیر رحمت پروردگار:  حسان اللقیس

چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 21:40 توسط الیاس آل طه
موضوع: